X
تبلیغات
گروه آموزشی علوم تربیتی - مقالات شخصی

به نام خدا

جايگاه و اهميت نقش پدر در تربيت فرزندان

تدوين از : سبحان سبحاني جومدرس مراكز تربيت معلم ودانشگاههاي شهرستان بهبهان

چكيده

در عصري كه فشارهاي زندگي ماشيني از هر سو ما را احاطه كرده است، جبر زندگي، مسئول خانواده يعني پدر را ملزم كرده تا فقط به تامين معاش بپردازد. اين رويكرد سبب شده كه پدر ان به عنوان اصلي ترين ركن خانواده ،جايگاه خود را در ايجاد محبت و تأمين نيازهاي عاطفي كم رنگ كرده و بين پدر و فرزندان فاصله قابل تأملي ايجاد شود. اين درحالي است كه ،تربيت فرزندان نتيجه پذيرش مسؤوليت و تلاش هماهنگ پدر و مادر است. واگذاري تربيت فرزندان به مادر و خالي کردن ميدان تربيت از پدران، فرزندان را با مشکلات و اختلالات رفتاري غيرقابل جبران مواجه مي سازد.  مطالعات نشان داده است موفقيت بچه‎هايي كه تماسي با پدرانشان نداشته‎اند در زمينه‎هاي اجتماعي وتحصيلي بسيار كمتر از كودكاني است كه ارتباط نزديكي با پدر دارند. پسراني كه از نظر عاطفي از جانب پدر حمايت نمي‎شوند در بزرگسالي برايشان مشكل است كه بعنوان يك مرد عرض اندام كنند، قدرت رقابت با افراد هم سن و سال خود را از دست مي‎دهند و رفتارهاي نابالغانه انجام مي‎دهند.و دختراني كه با پدرشان زندگي نمي‎كنند، در زندگي زناشويي از استقلال و قاطعيت كمتري برخوردارند. اينگونه دختران اغلب زندگي مشترك ناپايدار و نامطلوبي دارند و احتمال طلاق و جدائي در آنان زيادتر است.. لذا در اين نوشتار ضمن بررسي نقش واهميت جايگاه تربيتي پدردر خانواده راهكارهايي هاي جهت اعمال نقش پدري مطلوب ارائه مي گردد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه هفتم خرداد 1390 و ساعت 12:34 بعد از ظهر |

پژوهنده:سيداحمدابراهيمي كارشناس گروه هاي آموزشي  اداره آموزش وپرورش شهرستان خرم دره87-86

چكيده:اين پژوهش درمورديكي ازدروس اصلي دوره راهنمايي يعني درس علوم تجربي كه اساس چهاردرس فيزيك،شيمي،زمين شناسي وزيست شناسي دوره متوسطه راتشكيل مي دهدانجام شده است.

بنده كه تدريس به شيوه گروهي درس علوم تجربي دوره راهنمايي راازاولين سال تدريسم (سال1374)آغازنمودم پس ازچندين سال تدريس اين درس ،مشاهده مشكل يادگيري درمبحث كاتاليزگر(ازمباحث فصل اول علوم تجربي سال دوم راهنمايي)دردانش آموزان درحين ارزشيابي ازكارگروهي آنان،مراواداشت تادرموردعلل آن به كنكاش بپردازم تابتوانم اين مشكل رادردانش آموزان رفع نمايم.به همين منظوربابرگزاري يك آزمون ازفصل اول كتاب درسي متوجه شدم كه فقط درحدود45%دانش آموزانم توانسته اندبه سوالات مربوط به مفهوم كاتاليزگرپاسخ درست ارائه نمايند.

پس ازطرح اين مشكل درشوراي معلمان مدرسه ونيزدرگروه علوم تجربي مدرسه(كه متشكل از5دبيرعلوم مدرسه است)دردوراه حل به اجماع رسيديم كه پس ازبررسي دقيق آن ها تصميم گرفتيم كه ازوالدين دانش آموزان درزمينه تامين منابع مالي جهت تهيه وسايل وموادآزمايشگاهي كمك بگيريم وبه هرنحوممكن ،آزمايش هاي موجوددركتاب درسي يا نظاير آن هارادركلاس انجام دهيم .اين كارباتهيه فرم هاي نظرخواهي وتكميل آن توسط دانش آموزان ونيزفرم رضايت درمشاركت براي اجراي اين طرح توسط اولياي دانش آموزان انجام شدوماتوانستيم باجلب مشاركت اوليا درتهيه مواد آزمايشگاهي ،مدرسه راتاحدودزيادي ازاين لحاظ تجهيزكنيم وباانجام آزمايش هاي مربوط به مفهوم كاتاليزگر،مشاهده گرديدكه ميزان پاسخگويي صحيح دانش آموزان به سوالات مربوط به اين مفهوم از 45%به حدود95% افزايش يافت .وميزان انگيزه دانش آموزان نسبت به درس علوم نيزافزايش قابل ملاحظه اي رانشان مي داد،كه اين موضوع ازشورواشتياق آنان درهنگام انجام آزمايش هاكاملا مشهودبود.

تشكرو قدرداني:درانجام اين پژوهش افرادزيادي با پژوهنده همكاري نمودند،كه به جرات مي توان گفت اگرهمكاري هاوراهنمايي هاي آنان نبوداين پژوهش به نتيجه نمي رسيد.اين عزيزان عبارت انداز:

-همكاران هم رشته ام درمدارس اميدامام (ره)وميعاد

-مديرومعاونين مدارس اميدامام(ره)وميعاد

-دانش آموزان كلاس هاي 3/2و5/2مدرسه اميدامام(ره)

لذابدين وسيله از همكاري اين عزيزان كمال تشكروقدرداني رادارم وازخداوندمتعال آرزوي توفيق روزافزون براي تمامي اين عزيزان رادارم.

فهرست مطالب

رديف

عنوان

صفحه

1

چكيده

الف

2

تشكروقدرداني

ب

3

مقدمه

1

4

فلسفه آموزش علوم تجربي

2

5

انتظارات طرح جديدآموزش علوم تجربي ازدانش آموزان درپايان دوره سه ساله راهنمايي

3

6

توصيف وضعيت موجود

6

7

گردآوري شواهد(1)

7

8

تجزيه وتحليل وتفسيرداده ها

10

9

لزوم استفاده ازوسايل كمك آموزشي درمدارس

11

10

انتخاب راه جديد

12

11

اجراي طرح جديد

13

12

گردآوري شواهد(2)

15

13

ارزشيابي تاثيراقدام جديدوتعيين اعتبار

15

14

نتيجه گيري

16

15

پيشنهادات

17

16

پيوست ها

19

17

منابع ومآخذ

24

 

فهرست نمودارهاوجدول ها

رديف

عنوان

صفحه

1

نمودارشماره «1»مربوط به درصدپاسخگويي دانش آموزان كلاس 3/2به سوالات مربوط به كاتاليزگرقبل ازاجراي طرح

19

2

نمودارشماره «2»مربوط به درصدپاسخگويي دانش آموزان كلاس 3/2به سوالات مربوط به كاتاليزگربعد ازاجراي طرح

19

3

نمودارشماره «3»مربوط به درصدپاسخگويي دانش آموزان كلاس 5/2به سوالات مربوط به كاتاليزگردرآزمون نخست

20

4

نمودارشماره «4»مربوط به درصدپاسخگويي دانش آموزان كلاس 3/2به سوالات مربوط به كاتاليزگر درآزمون دوم

20

5

جدول شماره «1»مربوط به مقايسه درصدپاسخگويي صحيح به سوالات كاتاليزگردركلاس 3/2قبل وبعدازاجراي طرح

21

6

جدول شماره «2»مربوط به مقايسه درصدپاسخگويي صحيح به سوالات كاتاليزگردركلاس 5/2درآزمون نخست ودوم

21

7

جدول شماره «3»مربوط به مقايسه درصدپاسخگويي صحيح دوكلاس 3/2و5/2

22

8

جدول شماره« 4»مربوط به مقايسه ميانگين پاسخگويي صحيح به سوالات مربوط به كاتاليزگر،قبل وبعدازاجراي طرح دركلاس3/2

 

22

9

جدول شماره« 5»مربوط به مقايسه ميانگين پاسخگويي صحيح به سوالات مربوط به كاتاليزگر،درآزمون نخست ودومدركلاس 5/2

22

مقدمه:

درس علوم تجربي كه  بنابه استنادمصوبه جلسه شماره492شوراي عالي آموزش وپرورش مورخ:13/6/1376به صورت چهارساعت درهفته تدريس مي شود،(حسيني روح الامين،1384:252)بي شك يكي ازدروس پراهميت دوره تحصيلي راهنمايي محسوب مي شود،چراكه پايه چهاردرس شيمي،فيزيك،زمين شناسي وزيست شناسي دوره متوسطه رااين درس مهم تشكيل مي دهد.بنابراين محتواي كتاب درسي علوم تجربي وروش تدريس آن ازاهميت ويژه اي برخورداراست.

متاسفانه دركشورمااين درس تاحدودسال 1378بالاجباربايدباروش هاي قديم تدريس مانند سخنراني، پرسش وپاسخ و...تدريس مي شد(به دليل نوع محتواي كتاب درسي).اماتوجه به گسترش نيازهاي دانش آموزان ونيزاهميت روزافزون علوم تجربي كارشناسان رابرآن داشت كه درمحتواي اين كتاب درسي  ودرنتيجه درروش هاي تدريس آن تغييرات اساسي ايجادكنند.لذااين تغييردرسال تحصيلي87-86باچاپ كتاب جديدعلوم تجربي سال اول راهنمايي آغازشد.

يكي ازبخش هايي كه دركتاب جديدداراي اهميت زيادي است بخش مربوط به انجام آزمايش هاي اين كتاب است كه سعي شده است تاحدامكان بتوان آن هارابااستفاده از وسايل وموادآزمايشگاهي ساده تري انجام داد.

مسلما يكي از روش هاي مهم فعال تدريس،مخصوصا دردرس علوم تجربي انجام آزمايش است.چراكه كسب مهارت هايي مانندبرنامه ريزي،مشاهده دقيق،اندازه گيري،ثبت دقيق ودرست اطلاعات،ارائه صحيح نتايج ويافتن ارتباط منطقي بين متغيرهاباانجام اين فعاليت عملي ،ممكن وميسراست.

ازديگرسوانجام آزمايش،آن هم توسط دانش آموزان وبانظارت معلم،آنان راقادرمي سازدتادرباره اهداف آن فعاليت علمي به تفكربپردازندوبابررسي نتايج حاصله درك روشني ازمفهوم آموزش داده شده به دست آورند.(همت پور،1380)انجام آزمايش دررده بندي تكاليف برحسب حيطه هاي يادگيري درزمره تكاليف مهارتي مي باشدكه موجب پايداري آموخته هامي باشد.(حوريزاد،1385:73)

مثل معروف:«مي شنوم،فراموش مي كنم؛مي بينم،به يادمي آورم؛انجام مي دهم،مي فهمم»نيز نشانگر  اهميت فوق العاده انجام آزمايش توسط دانش آموزان است.

ديويي نيزبهترين روش آموزش رابه كاربردن روش پژوهش علمي ازسوي خوددانش آموزمي داندو كارمعلم رابيش ازهرچيزديگر،راهنمايي وياري آنان درپژوهش مي داند.

انسان تنهاوقتي به طورعميق وپايدارچيزي رافرامي گيردكه به طورخودآگاه وفعالانه درباره آن به فعاليت هاي عيني وذهني بپردازدوخودازآن كوشش هانتيجه گيري كند.(پروند:153،1379)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در سه شنبه سوم اسفند 1389 و ساعت 4:33 بعد از ظهر |

به نام خدا

 مقاله پژوهشي  مربوط به طرح تحقيقاتي:بررسي ومقايسه ي ديگري مهم(محبوب ترين ومقبول ترين الگوي فتاري) وعوامل مؤثر بر انتخاب ديگري مهم، دانشجويان دختر وپسردانشگاه آزاد اسلامي واحد بهبهان

  مجري طرح:سبحان سبحاني جو عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد بهبهان

  تابستان1384

 «چكيده»

بررسي ومقايسه ي ديگري مهم(محبوب ترين ومقبول ترين الگوي فتاري)وعوامل مؤثر بر انتخاب ديگري مهم، دانشجويان دختر وپسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد بهبهان.

سبحان سبحاني جو

دبير جامعه شناسی وعضوهيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد بهبهان

دراين تحقيق ديگري مهم دانشجويان(محبوب ترين ومقبول ترين الگوي رفتاري)وعوامل مؤثر بر آن بر اساس ديدگاه جامعه شناسي «كنش متقابل نمادين » ودر قالب 7فرضيه مورد بررسي فرار گرفت.ديگري مهم  دانشجويان  در 8 مقوله:مذهبي ، علمي ، سياسي، هنري، ورزشي، ملي، والدين و معلمين دسته بندي شد. وبر اساس نظر دانشجويان وبه وسيله يك مقياس درجه بندي پنج درجه اي ازنوع ليكرت سنجيده شد. جامعه آماري مورد مطالعه شامل كليه5971 نفردانشجوي دختر و پسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد بهبهان بود.از اين تعداد 600نفر(268 دخترو332پسر) به عنوان نمونه انتخاب شدند. وپرسشنامه تحقيق بين آنها توزيع شد،كه پس از جمع آوري به كمك بسته آماري SPSSو روشهاي آماري ،درصد وفراواني ،ميانگين،آزمون t وضريب همبستگي پيرسون وتحليل واريانس چندطرفه مورد بررسي قرار گرفت. يافته هاي به دست آمده از بررسي هاي آماري نشان دادكه:1- ميان دانشجويان دختر وپسر از نظر گرايش به شخصيتهاي مذهبي، هنري، معلمين و والدين تفاوت معني داري وجود دارد2- دانشجويان ساكن شهر وروستا از نظر الگو پذيري از شخصيتهاي مذهبي، سياسي، علمي ،هنري، ملي ومعلمين تفاوت معني داري دارند3- مهمترين ملاك انتخاب الگوهاي رفتاري دانشجويان تفاهم فكري با الگو است4- مهمترين عامل مؤثر بر انتخاب ديگري مهم دانشجويان دختر وپسر والدين وبعد از آن دوستان در رتبه دوم قرار دارند.5 - پسران بيشتر از دختران تحت تأثير معلمين، اينترنت وماهواره هستند. ودختران بيشتر از پسران ازكتاب الگوپذيري دارند.6- ميان دانشجويان  رشته هاي انساني ، فني ، مهندسي وپزشكي از نظر انتخاب شخصيتهاي مذهبي وسياسي به عنوان ديگري مهم تفاوت معني داري وجود دارد.7- دانشجويان متعلق به خرده فرهنگهاي مختلف از نظر الگو پذيري از شخصيتهاي مذهبي، علمي، فرهنگي،تفاوت معني داري دارند8-  ميان دانشجويان ورودي سالهاي اول تا چهارم از نظر انتخاب ديگري مهم تنها ،در انتخاب شخصيتهاي مذهبي تفاوت معني داري وجود دارد. 9- ميان ميزان تحصيلات و والدين و انتخاب شخصيتهاي مذهبي وسياسي ومعلمين ،رابطه ي همبستگي منفي معني داري وجود دارد10- ميان درآمد خانواده و انتخاب شخصيتهاي سياسي، مذهبي رابطه ي همبستگي منفي معني داري وجود دارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه یازدهم دی 1389 و ساعت 10:51 بعد از ظهر |
نظريه آشوبChaos Theory

مقدمه :

درچند دهه اخير ؛ انقلاب عظيمي درعلوم طبيعي بوده ايم . اين انقلاب درشيوه درك وتبيين پديده ها ؛ به وسيله انديشمنداني صورت گرفته است كه درساليان گذشته ؛ تبيين هاي خودرا درقالب هاي منظم ومشخص ارائه مي دادند.جهان رامجموعه  اي ازسيستم هايي تصور مي كردندكه مطابق باقوانين جبري طبيعت به طريقي مشخص وقابل پيش بيني درحركت است .ازاين رو ؛ معتقد بودندمعلولها به صورت خطي ؛ برآيند علل خاصي هستند .اكنون آنها برنقش خلاقانه بي نظمي وآشوب تآكيد كرده وجهان رامجموعه اي از سيستمهائي مي دانند كه به شيوه هايي خود سازمان ده عمل مي نمايند وپيامدهاي اين شيوه زندگي وجود حالات  غير قابل پيش بيني وتصادفي است .اما در اين شرايط ؛ قوانين جبري طبيعي كماكان حاكميت دارند وپي برده شده كه سيستم ها به شيوه اي دوراني عمل مي كنند كه درآن بي نظمي منجر به نظم ونظم منجر به بي نظمي مي شود .امروزه ديگر  تصور ساده ازنحوه فعاليت جهان جاي خود رابه تصوري پيچيده وپارا دوكس گونه داده است .

اين علم جديد ؛ تئوري پيچيدگي ناميده مي شود وجنبه اي ازاين علم كه توجه همگان را به خود جلب كرده است  ؛ تئوري آشوب يا نظم دربي نظمي ناميده مي شود.

نظريه " نظم غايي " يا " نظم دربي نظمي " به ما ابزار حل مسائل پيچيده را درمحيط پرآشوب وآكنده ازتغيير دتحول امروز وفردا مي دهد.

نظريه نظم غائي پس ازدو نظريه نسبيت و كوانتوم ؛ سومين انقلاب علمي عصر حاضر است .نظريه نسبيت ؛ نظريه نيوتوني زمان و فضاي مطلق را درهم ريخت و نظريه  كوانتوم ؛ روياي سنجشهاي دقيق ؛ قابل كنترل ومتقن را برهم زد ونظريه نظم غائي پيش بيني هاي يقيني را كه از انديشه هاي لاپلاس نشآت مي گرفت زير سئوال برد.

عدم قطعیت و سرنوشت غیر قابل پیش بینی:

سالها از مطرح شدن این اصل توسط هایزنبرگ می گذرد اما این اصل همچنان به قوت خویش باقیست. و تمام نظریه ها که مطرح شد و تمام برداشتهایی که بعدها از نظریه کوانتوم انجام شد این اصل را محترم شمرد.

از دل اصل عدم قطعیت نظریه های دیگری بیرون آمدند که از بین آنها می توان به نظریه آشوب اشاره کرد. این تئوری یکی از مهمترین جریانات در فیزیک مدرن پس از کوانتوم بود. این نظریه تلاشی است برای پاسخگویی به پرسش هایی که نشان از ایجاد حوادث مهم توسط حرکات آشوبناک دارد. کشف وجود پدیده های تصادفی در نظام غیر قابل پیش بینی فیزیک به برآمدن رشته جدیدی از علم منجر شده است که مدعی جهان ما بسیار غیر قابل پیش بینی تر از آنیست که تصور می شد! نظریه آشوب با در نظر گرفتن تمام آثاری که فیزیکدانان آنها را تا پیش ازین از محاسبات خویش حذف می کردند توانست جلوه دیگری از طبیعت را آشکار سازد: « پروانه ای در برزیل بال می زند و در نقطه ای از آمریکای شمالی سیل می آید » . البته نباید ازین مسئله غافل شد که نظریه آشوب غالبا در سیستم هایی حاکم است که حساسیت فوق العاده نسبت به شرایط اولیه دارند یا اینکه به دلیل دارا بدن فاکتورهای زیر تحت تاثیر اثرات شگفت انگیز آشوب قرار می گیرند:

میان رشته ای یا بودن.
بزرگ مقیاس یا بودن.
دارابودن تعداد زیاد پارامتر های مداخله گر.
غیر خطی یا بودن. بویژه زمانی که رفتار دیفرانسیلی باشد. یعنی عامل زمان
(نرخ و سرعت تغییر) در سرنوشت و رفتار سیستم اثر بگذارد.

این نظریه مدعی است که پیچیده ترین ساختار ها ترکیبی از چند قاعده ساده هستند.

اما این نظریه تنها بر ژنتیک و هواشناسی حاکم نیست بلکه اگر به هر خاطره ذهنی به چشم یک فرکانس نگاه کنیم می بینیم که یک خاطره کوچک می تواند آشوبی در ذهن به پا کند..

اما آشوب چگونه بوجود آمد؟

تئوري آشفتگي يا آشوب براي اولين بار ازسال 1965 توسط دانشمندي بنام ادوارد لورنزEdvard Lorenz ) ) درهواشناسي به كاربرده شده وآنرا به يك علم تبديل نموده وسپس درحيطه تمام علوم ومباحث تجربي ؛ رياضي ؛ رفتاري ؛ مديريتي واجتماعي واردشده واساس تغييرات بنيادي درعلوم بويژه هواشناسي ؛ نجوم ؛ مكانيك ؛ فيزيك ؛  رياضي ؛ زيست شناسي ؛ اقتصاد ومديريت را فراهم آورده است .

نخستین بار سیستمهایی مشاهده شدند که اگرچه در قلمرو فیزیک مکانیک کلاسیک بودند، اما رفتار دینامیک و غیر خطی آنها باعث شده بود تا پیش بینی رفتار بلند مدت آنها عملا غیر ممکن گردد.
بعدا ثابت گردید که نه تنها در عمل پیش بینی نا ممکن است بلکه در تئوری نیز سدهایی برای رسیدن به یک پیش بینی دقیق و دراز مدت وجود دارد.

دانشمندی بنام لورنتس در سال 1965 مشغول پژوهش روی مدل رياضی بسيار ساده ای که از آب و هوای زمين بود ، به يک معادله ديفرانسيل غير قابل حل رسيد.

وی برای حل اين معادله به روشهای عددی با رایانه متوسل شد. او برای اينکه بتواند اين کار را در روزهای متوالی انجام دهد، نتيجه آخرين خروجی يک روز را به عنوان شرايط اوليه روز بعد وارد می کرد. لورنتس در نهايت مشاهده کرد که نتيجه شبيه سازی های مختلف با شرايط اوليه يکسان با هم کاملا متفاوت است. بررسی خروجی چاپ شده رایانه نشان داده که رویال مک‌بی رایانه‌ای که لورنتس از آن استفاده می کرد، خروجی را تا ۴ رقم اعشار گرد می کند. از آنجايي محاسبات داخل اين رایانه با ۶ رقم اعشار صورت می گرفت، از بين رفتن دورقم آخر باعث چنين تاثيری شده بود. مقدار تغييرات در عمل گرد کردن نزديک به اثر بال زدن يک پروانه است. اين واقعيت غير ممکن بودن پيشبینی آب و هوا در دراز مدت را نشان می دهد..

بي نظمي يا آشوب چيست ؟

Chaos  در لغت به معني درهم ريختگي ؛ آشفتگي وبي نظمي است ومترا دف آن در مكانيك Turbulanceيا تلاطم مي باشد اين واژه به معني فقدان هرگونه ساختار يا نظم است ومعمولا درمحاورات روزمره آشوب وآشفتگي نشانه بي نظمي وسازمان نيافتگي به نظر آورده مي شود وجنبه منفي دربردارد. اما در واقع با پيدايش نگرش جديد وروشن شدن ابعاد علمي ونظري آن امروزه ديگر بي نظمي وآشوب به مفهوم سازمان نيافتگي ؛ ناكارائي ؛ ودرهم ريختگي تلقي نمي شود بلكه بي نظمي وجود جنبه هاي غيرقابل پيش بيني واتفاقي درپديده هاي پوياست كه ويژگي خاص خود را داراست .بي نظمي نوعي نظم غائي دربي نظمي است .

هيلز در 1990 آشوب يا بي نظمي را اينگونه تعريف مي كند: " بي نظمي وآشوب نوعي بي نظمي منظم ( orderly Disorder) يانظم در بي نظمي است .بي نظم از آن رو كه نتايج آن غير قابل پيش بيني است ومنظم بدان جهت كه از نوعي قطعيت برخوردارست ."

بي نظمي درمفهوم علمي يك مفهوم رياضي محسوب مي شود كه شايد نتوان خيلي دقيق آنرا تعريف كرد اما مي توان آنرا نوعي اتفاقي بودن همراه باقطعيت دانست . قطعيت آن بخاطر آن است كه بي نظمي دلايل دروني دارد وبه علت اختلالات خارجي رخ نمي دهد واتفاقي  بودن بدليل آنكه رفتار بي نظمي ؛ بي قاعده وغيرقابل پيش بيني دقيق است .

همچنين آدامس ( H . Adams ) آشفتگي را اينگونه تعريف مي كند : از آشفتگي زندگي زائيده مي شود درحاليكه ازنظم عادت به وجود مي آيد.

ويژگي تئوري آشوب

نظريه آشوب داراي ويژگيهاي منحصر به فردي است كه بازتاب بسيار مهمي نيز درمديريت ايجادكرده است به طوريكه اين ويژگيها ضررهاي جدي برپيكره  پارادايم سنتي مديريت وارد آورده ومي روند تا اساس پارادايم تازه اي را درمديريت وساير علوم مرتبط شكل دهند.اين ويژگيها عبارتند از :

1 - اثر پروانه اي ( Butterfly Effect ) :

لورنس درتحقيقات خود به شگفتي  به اين نتيجه رسيد كه يك تغيير جزئي درشرايط اوليه معادلات پيش بيني كننده جوي ؛ منجر به تغييرات بسيار شديددرنتايج حاصل ازآنها مي گردد.بعبارت ديگر اثر پرونه اي اين تئوري به گونه اي است كه يك تغيير جزئي در ابتدا منجر به يك تغيير بسيار بزرگ درپايان كار خواهدشد بدين مفهوم كه مثلا ؛ اگر  پروانه اي در " پكن " پر بزند ممكن است بر اثر اين پرزدن ابري حركت كرده ودر " نيويورك " طوفاني ايجاد شود.

درگذشته سيستمهائي كه اثر پروانه اي ازخود نشان مي دادند به عنوان سيستمهاي بررسي ناپذير ازحيطه مطالعات علمي كنار نهاده مي شد وبه اين جهت روش تحليلي خاصي براي مطالعه آنها به وجود نيامده بود اما امروزه اين سيستمها محل توجه دانشمندان است وكوشش مي شود تا مسائلي كه قبلا تصادفي ؛ ناموزون وبي نظم تلقي مي شدند با تئوري آشوب مطالعه وراه حل يابي شوند.

2 – سازگاري پويا ( Dynamic Adaptation ) :

 سيستمهاي بي نظم در ارتباط با محيطشان مانند موجودات زنده عمل مي كنند ونوعي تطابق و سازگاري پويا بين خود ومحيط پيرامونشان ايجاد مي كنند.

3 - جاذبه هاي غريب ( Strange Attractors ) :

جاذبه ها انواع مختلف دارند مانند جاذبه نقطه ثابت ؛ جاذبه دور محدود ؛ جاذبه گوي مانند وجاذبه غريب يا بي نظم .جاذبه هاي غريب برخلاف جاذبه هابي قبلي كه نوعي نظم وقابليت پيش بيني داشتند ؛ بي نظم هستند وبه همين خاطر برخي آنها را جاذبه هاي بي نظم نيز ناميده اند . البته بايد توجه اشت كه صفت غريب اشاره به الگوي هندسي جاذبه ها دارد درحاليكه بي نظمي ديناميك جاذبه ها رامد نظر دارد واين دو باهم متفاوتند واز سوئي ديگر بايد توجه داشت كه جاذبه هاي بي نظم غريب هستند اما همه جاذبه هاي غريب بي نظم نيستند .از اين رو اصطلاح جاذبه هاي غريب براي اين ويژگي صحيح تر مي باشد.

جاذبه هاي غريب بدون الگو نيستند واز الگوي خاصي پيروي مي كنند وارزش آنها هم درهمين الگو داشتن است اين جاذبه ها داراي ويژگيهاي هندسي پيچيده اي هستند وداراي ابعاد غير صحيح مي باشند ومسير آنها به هم پيچيده ؛ چند جهته وگسترده است . در جاذبه هاي غريب هيچ مسيري تكرار نمي شود وهر مسير براي خود مسيري جديد است .

جاذبه هاي غريب از تصاوير هندسي برگرفته كه قوم " اينكا " درصحراي پرو حك كرده اند كه اگر از نزديك به آنها نگاه كنيم نه نظمي را نشان مي دهند ونه تصوير معني داررا به ذهن متبادر مي سازند.اما اگر ازآسمان واز راه دور به آن بنگريم تصاوير درختان ؛حيوانات وپرندگان را مي بينيم . جاذبه هاي غريب درهمه جا وجود دارند . همه آنچه را كه ما درنظر اول بي نظم وآشوبناك مي بينيم در دراز مدت وبا تكرار؛ الگوي منظمي ازخود نشان مي دهند .

4 – خود مانائي ( Self – similarity )  :

در تئوري آشوب ؛ نوعي شباهت بين اجزاء وكل قابل تشخيص است . بدين ترتيب كه هر جزئي از الگو همانند ومشابه كل مي باشند . خاصيت خودمانائي در رفتار اعضاي سازمان نيز مي تواند نوعي وحدت ايجاد كند ؛ همه افراد به يكسو ويك جهت وهدف واحدي نظر دارند.

تصميم گيري در شرايط آشوب

در متون مديريت ، مدلهاي مختلفي براي تصميم گيري طراحي شده است كه تصميم گيري در شرايط مشخص ومعين ومحيط هاي باثبات را مد نظر داشته اند . در نظريه آشوب ، بي نظمي برهمه عرصه هاي علمي سايه افكنده است كه مدلهاي تصميم گيري در اين نظريه نيز از اين قاعده مستثني نيستند.

در نگرش سنتي مديريت ، تصميم گيري فرآيندي است قابل پيش بيني وعدم موفقيت در تصميم گيري يا ناشي ازفقدان اطلاعات ويا ناشي از  محدوديت فنون پيش بيني وتلاش است . درصورتي كه نظريه آشفتگي وآشوب ، تصميم گيري را غير قابل پيش بيني وتلاش براي پيش بيني آينده را كار بيهوده فرض مي كند .يا حداقل پيش بيني قطعي ويقيني آن دشوار وسخت است .

از نظر تئوري آشوب ، اطلاعات صحيح وكامل دست يافتني نيستند ورويدادها كراراّ ناپيوسته اندوبا آنچه درگذشته اتفاق افتاده رابطه اي ندارند.

يكي از مدلهايي كه درپاسخ به شرايط كنوني مطرح شده مدلي است كه آنرا اصطلاحاّ  " ظرف زباله Garbage can" نام نهاده اند كه شايد اشاره اي به بي نظمي و درهم وبرهم بودن شرايط تصميم گيري باشد . برخي ازعلما اين مدل را براي سازمانهاي امروزي مناسب ديده اند كه بي نظمي هاي سازمان يافته اند.

اين مدل را ابتدا سه نفر به نامهاي  كوهن ، مارچ  و  السن  طراحي كرده اند.آنان با استفاده از اين مدل مي خواستند تصميم گيري در شرايط بسيار مبهم وبي نظم راتوصيف كنند . اين مدل در واقع پيش فرضهاي مدلهاي عقلائي وسياسي را زير سئوال برده و عدم حساسيت آنها به شرايط مبهم وبي نظم را دليل بي اعتباري آنها دانسته اند.

 

سازمان به مثابه حوزه تصميم گيري داراي محيط بيروني ونظامهاي بزرگتري است  كه آن را احاطه كرده اند و  سرشار از ابهام وعدم وضوح هستند . اين ابهامات معمولاّ به سه صورت بروز مي كنند .

اولين ابهام ؛

 درتعيين صريح وروشن اولويتهاست .اولويتهاي تصميم گيرندگان غالباّروشن ومشخص نيستند وداراي ابهامهاي فراوان هستند.

دومين ابهام ؛

 در روابط علت ومعلولي است .تصميم گيرندگان ومديران آگاهي وشناخت خود را در اين زمينه از طريق آزمون وخطا به دست‌مي آورند وهيچگاه با اطمينان نمي توانندعلت اصلي را مشخص كنند.

سومين ابهام ؛

 ناشي از شرايط وتوانائي ونحوه مشاركت اعضاي دخيل درفرآيند تصميم گيري است . پيش بيني  اين امر  كه چه كساني واقعاّ در تصميم گيري مشاركت دارند ، بسيار دشوار است. مدل آشفته تصميم گيري مي تواند پاسخ مناسبي به اين معضل وشرايط مرتبط با آن باشد. مدل تصميم گيري آشفته از تلاقي اتفاقي چهار جريان حاصل مي شود. اين جريانها عبارتنداز :

1 -  فرصت هاي انتخاب وموقعيتهائي كه تصميمي را ايجاد مي كند .

2 - پاسخها يئ كه به حل مسائل ومشكلات نظردارند.

3 - اعضا وافراد تصميم گيرنده كه با برنامه هاي زماني متراكم وآگاهي محدود خود نسبت به مسائل اظهار نظر وتصميم گيري مي كنند.

4 -  مسائل ومشكلات وعلائق وگرايش هاي افراد درون وبيرون سازمان كه به نحوي با تصميم نتايج حاصل از آن مرتبط مي باشند.

بنابراين تصميم گيري فرآيندي آشفته وبي نظم  مي شود كه در آن با انتخابهايي مواجه هستيم كه هدفشان حل مشكلات ايجاد شده است ، صاحبان مشكل هم در اين ميان در پي راه حلهايي آرامش بخش وتسكين دهنده هستند وسرانجام تصميم گيرندگاني كه نه دقيق وعقلائي بلكه با موقعيت خاصي كه در آن قرار گرفته اند، مي خواهند در محدوده هاي زماني كوتاه تصميماتي اتخاذ كنند.

ت‍إثيرات عمده نظريه آشوب بر تصميم گيري :

1 -  در دنياي متلاطم وآشوب زده امروزي بايد به جاي تمركز برتصميم گيري بلند مدت ، تصميم گيري كوتاه مدت وانعطاف پذير را مد نظر داد.

2 -  برنامه ريزي اقتضائي وانعطاف پذير به عنوان بخشي از فرآيند تصميم گيري هر سازمان اهميت زيادي به خود بگيرد.

3 -  بايد به رويكردهاي ابتكاري نسبت به تصميم گيري عقلائي ارزش واهميت بيشتري داده شود.

4 -  ايجاد ساختار ها ونظامهاي موقتي از اهميت بيشتري برخوردارشوند.

5 -  اصلاح فرهنگ هاي  سازمانها براي جذب ارزشها ومعيارهاي جديد ومتناسب با جهان پر آشوب بايد مد نظر قرار گيرد.

6 -  بايد درون آشوب وبي نظمي دنبال نظم بود .

بازتاب جلوه هاي نظريه  آشوب در مديريت

همانطور كه اشاره شد نظريه آشوب يا تئوري پيچيدگي داراي ويژگيهاي مربوط به خود مي باشد كه تاكنون در ساير نظريات مطرح نبوده است . درباره هريك از اين ويژگيها دربحث پيشين  توضيح كافي داده شد اينك تآثير هريك از اين ويژگيها درمديريت به اختصار توضيح داده مي شود.

 1 -  خاصيت پروانه اي وتاثير آن درمديريت :

براساس اين ويژگي يك تغيير كوچك درشرايط اوليه كار مي تواند تغييرات بنيادي واساسي درنتيجه كار ايجادكند.اثر پروانه اي ، توجيهي عقلائي وكامل از رفتارها وتصميمهاي مديران كار آفرين وخلاق وموفق به دست مي دهد كه با يك حركت مناسب وكم انرژي توانسته اند موجبات تحول ودگرگوني هاي عظيم وتوفيق هاي شگرفي را براي سازمان فراهم آورند. يك انديشه خلاق همچون بال زدن يك پروانه مي تواند درمسير ي آنچنان كارساز وانرژي آفرين باشد كه طوفان وتحول برپاكند واز يك اندك بسيار بسازد .در مورد اثر پروانه اي مي توان  به مثال مشاركت مردم در فعاليت ها اشاره كرد . سازماني كه قادر باشد از يك نقطه كليدي يعني تمايل ومشاركت مردم استفاده كند وآنان را به مشاركت در فعاليتهاي خود فراخواند ، قادر خواهد شد تا حركات عظيمي را با اين اهرم تحقق بخشد. در شعري عاميانه مي خوانيم كه چطور يك ميخ ساده حكومتي را از پاي درآورد وسرنگون كرد :

به خاطر نبودن ميخ ، نعل ازميان رفت

وبه خاطر نبودن نعل ، اسب از پاي درآمد

وبه خاطر مرگ اسب ، سوار ازميان رفت

وبه خاطر ازميان رفتن سوار ، جنگ مغلوبه شد

ودر اين جنگ مغلوبه ،  حكومت از ميان رفت .

در مديريت نيز همچون زندگي، اين امر محرز است كه يك سلسله از اتفاق ها مي تواند نقطه اي از بحران را به بار آورد كه تغييراتي كوچك را بزرگ نمايد.در نظريه آشوب يا بي نظمي اعتقاد بر اين است كه در تمامي پديده ها نقاطي وجود دارند كه تغييري اندك در آن موجب تغييراتي عظيم خواهد شد.

با اين توصيف تعاريف كار آيي، بهره وري و اثر بخشي نيز از ديد اثر پروانه اي دگرگون خواهند شد زيرا اگر كارآيي را نسبت ستاده ها به نهاده ها تعريف كنيم نهاده هاي بسيار جزئي قادرند تا ستاده هاي بسيار بزرگ يه وجود آورند. در كار آيي، نسبتها ديگر مانند شيوه هاي سنتي عمل نمي كنند بلكه بايد به دنبال روابط جديد و نتايج دلخواه از طريق نهاده هاي مناسب بود، نهاده هايي اندك كه ستاده هايي بزرگ ايجاد مي كنند.

بر اساس خاصيت پروانه اي مديران بهره ور مديراني هستند كه اين نهاده ها را مي شناسند و همچون ذره اي كه از آن انرژي بسيار حاصل مي شود آنرا به موقع و بجا مورد استفاده قرار مي دهند. با اين خصوصيات ديگر دوران مديريتهاي بودجه طلب كه بودجه اي متناسب عمليات طلب مي كردند تا بتوانند فعاليت ها را پيش ببرند به سر آمده است، امروزه مديريتي در عرصه ي رقابت ها موفق اند كه رمز  از اندك به بسيار رسيدن را يافته باشند.

2- خاصيت سازگاري پويا و تاثير آن در مديريت

سازگاري با محيط هاي آشوبناك نياز به سازمان هاي منعطف و تخصص هاي انعطاف پذير دارد و اين اصل اساسي در تقدير سازمان هاي امروزي است. در سازماندهي سازمان هاي امروز در محيط آشوبناك و با نگرش تئوري بي نظمي، بايد ارتباط اجزاء با هم بگونه اي باشد كه اولا هر جزئي بتواند ضمن انجام وظايف خود بطور مستقل با اجزاي ديگر ارتباطي هم افزا و پوينده داشته باشد. هر جزء بايد از جهت آرمانها و رسالتها داراي يك نگرش مشابه با ساير اجزاء باشد اما از جهت رفتار عملياتي اين اجزا در مجموعه هاي متشكل به هدف هاي متفاوتي جامه ي عمل مي پوشانند و با يكديگر متفاوت مي شوند.

3- خاصيت خودمانايي و تاثير آن در مديريت

در تئوري آشوب نوعي شباهت بين اجزا و كل وجود دارد بدين ترتيب كه هر جزئي از الگو همانند و مشابه كل مي باشد اين ويژگي خاصيت خود مانايي گفته مي شود. خاصيت خودمانايي يا همشكل بودن جزء با كل كه در برگ درختان و يا يك دانه ي برف ديده مي شود در خاصيت هولوگرافيك نيز قابل تشخيص است.هولوگرافيك يكي از شاهكارهاي ليزري است كه اطلاعات را بصورت اشعه هاي نوري و صفحه اي بنام هولوگرام بگونه اي ضبط مي كند كه كل در همه ي اجزاء منعكس مي باشد.بدين ترتيب اگر صفحه ي هولوگرام بشكند در هر تكه همه ي خواص كل وجود دارد. همچون آينه اي كه در هر قطعه ي آن خاصيت بازتابي آينه موجود است.

از خاصيت خودمانايي يا هولوگرافيك مي توان در سازماندهي جديد سازمانها بهره ي بسيار برد، سازمانهايي طراحي نمود كه هر واحد آن بطور خودكفا قادر به انجام وظايف سازماني مي باشد.

خاصيت خودمانايي در رفتارهاي اعضاي سازمان نيز مي تواند نوعي وحدت ايجاد كند همه ي افراد به يك سو و يك جهت و هدف واحد نظر دارند. آنچه در مديريت كلاسيك وحدت جهت ناميده مي شد در خاصيت خودمانايي نيز جلوه مي كند.

4- خاصيت جاذبه هاي غريب و تاثير آن در مديريت

جاذبه هاي غريب، يافتن نظم در بي نظمي را به مديران ياد آور مي شود. تغييرات شديد، رفتارهاي نا منظم، دگرگوني هاي غير قابل پيش بيني،حركاتهاي بحراني،همه و همه سرانجام به الگويي ختم مي شوند كه يافتن آن هنر مديريت است، تا بدان وسيله نوعي پيش بيني پذيري ميسر گردد.

جاذبه هاي غريب به مديرا ن امكان مي دهد تا به الگوهايي دست يابند كه بي نظمي ها را نظم مي بخشد و آشوبها را در قالبي منظم تبيين مي كند. داشتن نگرش سيستمي،افق هاي بلند را مد نظر داشتن و به محدوده هاي ويسع انديشيدن، به مديران ياري مي دهد تا الگوهايي را در پديده هاي به ظاهر نا منظم پيدا كنند كه خبر از بي نظمي غايي مي دهد. مديريت آينده نيازمند يافتن جاذبه هاي غريبي است كه اين نظم غايي را آشكار سازد. بدون آگاهي از اين نظم به هيچگونه تبيين و پيش بيني درستي از وقايع پيچيده ي امروز نمي توان دست يافت.

خلاصه آنكه آشوبناك بودن رفتارها و حركات پديده هاي مختلف اعم از فيزيكي در انسان يا سازمان ، همه خبر از نظمي غايي مي دهند. آشوبناك بودن، تصادفي بودن نيست بلكه نظمي در درون بي نظمي و قاعده اي در درون بي قاعده گي ها است.

هنر مدير يافتن اين نظم از بطن بي نظمي ها براي تحقق اهداف سازمان است.

رهنمودهايي براي مديريت در شرايط آشوب يا آشفتگي

پنج رهنمود يا توصيه به منزله ي پنج اصل اوليه براي مديريت در شرايط آشوب بر شمرده مي شود:

1-    باز انديشي در مفاهيم سنتي مديريت

ساختارهاي سلسله مراتبي  در نظامهايي كه دائما در معرض تغييرات و بي نظمي هستند چه جايگاهي مي تواند داشته باشد؟

در نظامي كه پيش آمد ها تصادفي و حوادث از منطق بي نظمي پيروي مي كند، طرح ريزي چه مفهومي خواهد داشت؟آيا به اين معني نيست كه كسي سعي كند مسير پيچ در پيچي را با حركت بر روي يك خط راست طي كند؟

نظريه ي پيچيدگي براي مديران اين پيام را دارد كه ديگر نمي توان از طريق اهداف سلسله مراتبي يا از طريق منطق از پيش تعيين شده، مثل اينكه در طراحي پلها يا ساختمانها بكار گرفته مي شود،سازمانها را اداره كرد. مديران بايد بياموزند كه رخدادها و تغييرات در جريان زمان ظهور مي كنند و بدانند كه مديران خود نيز بخشي از اين تغيير هستند. آنها بايد به جاي طرح ريزي و كنترل به شكل سنتي، به روان سازي فرآيند تغيير بيانديشند.

2- هنر تغيير

سيستم هاي پيچيده و آشوب دائما بين جاذبه هاي مختلف اسير هستند.اين وضعيت تا آنجا ادامه مي يابدكه يكي از جاذبه هاي جديد بتواند بر جاذبه هاي مسلط غالب شود .پس از آن مجدداّ سيستم به سوي نقاط بحراني حركت مي كند وباز درگيري شروع مي شود ودر اين مسير فرايند تكامل پيموده مي شود.

پيتر سنگه معتقد است كه درهر سيستمي دو دسته حلقه به نام حلقه هاي تقويت كننده وحلقه هاي متعادل كننده مشغولند.حلقه ها ي تقويت كننده در پي تغيير جاذبه مسلط وحلقه هاي متعادل كننده در پي پايداري وثبات آن هستند. سنگه دراين باره چنين مي گويد :

رهبراني كه سعي در ايجاد تغير درسازمانهاي خود دارند ، ناخودآگاه به مقابله با فرآيندهاي متعادل كننده مي پردازند، آنهامقاومت از طرف سيستم خود را درمقابل تغيرات احساس مي كنند اما عملاّ منش‍إ اين مقاومت رانمي يابند.هر زماني كه مقاومتي درمقابل تغيير مشاهده شد ، بايد توجه كنيد كه يك يا چند فرآيند متعادل كننده مخفي مشغول فعاليت هستند، اين مقاومت نه پايدار و زود گذراست ونه چيزي اسرار آميز ، بلكه ناشي از ترس تغيير در هنجارهاي سنتي سازمان ونحوه انجام امور است .رهبران آگاه به جاي افزايش فشار  براي انجام تغيرات درسازمان ودر هم شكستن مقاومت ها درجستجوي يافتن منابع اين مقاومت هستند.

3 -  تغيرات كوچك واثرات بزرگ .

نظامهاي غير خطي در شرايط آشوب وبحران ، نسبت به تغيرات كوچك وجزئي بسيار حساس بوده ومي دانند كه كوچكترين نوسانات واختلالات در آنها در اثرتقويت دركل نظام تشديد شده ومي تواند منجر به تغيرات بزرگ شود .

اين ويژگي كه به اثر پروانه اي معروف است براي مديران حامل اين پيام است كه :براي انجام تغييرات بزرگ نياز به دستگاههاي عريض وطويل نيست بلكه بايد نقاط حساس وتعيين كننده را پيدا كرد وآنگاه با اعمال تغيري كوچك سازمان را به سوي تغييرات بزرگ هدايت نمود.

4 – نقش مديران .

 در سيستمهاي يچيده امكان طرح ريزي وپيش بيني دقيق عمليات سيستم وجود ندارد .شكل  ها ووضعيت ها خود ظهور مي كنند و نمي توان آنها راتحميل كرد ،مديران تنها قادرند كه زمينه هاي بروز " جاذبه مطلوب " را فراهم نمايند يا اينكه پارامترهايي كه بر روند تكاملي سيستم موثر هستند را تغيير دهند .

مديران بايد با اصول ومفاهيمي همچون خود سازماندهي ، سازمانهاي يادگيرنده ، گروههاي خودگردان ، تواناسازي ، سازمانهاي هوشمند واستعاره هايي همچون ارگانيسم زنده ، مغز وهولوگرام كه با اين پارادايم وارد ادبيات مديريت مي شوند آشنا شوند.

5 -  ياد گيري هنر جور سازي ( كلاژ )

استعاره كلاژ به معني در هم آميختن ، از جمله استعاره هاي سازماني است كه اخيراّ وارد متون مديريت شده است .كلاژ هنري است كه درآن باكنارهم قراردادن اشياء ، قطعات ، تصاوير ، طرحها واجزاء ناهمگون ومتضاد هويتي نو ، بديع وبا معني مي سازند.

امروزه مديران با نظامهاي پيچيده كه داراي وجوه متعدد ، متفاوت ، درگير وپويا است روبرو هستند. بنابراين براي طراحي وهدايت سازمان دراقيانوس امواج تغييرات ، تنها از يك ساختار ، يك سبك ويك نگرش ويك راهبرد كاري ساخته نيست . به همين جهت آنها بايد دايماّ درحال جورسازي ريخت سازمان به شكل مقتضي ومناسب باشند. شكل سازمان داراي ماهيت تكاملي است ودائماّ از جاذبه اي به جاذبه ديگر تغيير مي كند ومديران در اين مسير با چالش جورسازي اجزاي سازماني روبرو هستند. قطعات سازماني بايد چنان درهم آميخته شوند كه جاذبه مسلط نمايانگر هويت ونظامي موزون ، كارا ، بديع وزابنده باشد واين يكي از چالشهاي امروزي است كه مديران باآن روبرو هستند.

تئوري آشوب و آموزش وپرورش

آموزش وپرورش ارتباط تنگاتنگي با آشفتگي دارد . شرايط اوليه وهمچنين تمام شرايطي كه بعداّ بوجود مي آيد از نظر ميزان دقت ويكسان بودن ، براي هر دانش آموز يا كلاس درس  شناخته شده نيستند.

آشفتگي در آموزش وپرورش به دو صورت ممكن است مورد توجه قرار گيرد . نخست  اينكه درهر كلاس درس عدم قطعيت وجريانات غير قابل پيش بيني حاكم است با وجود استفاده از بهترين  وپيشرفته ترين تكنيك هاي تدريس ومديريت كلاس ، هر كلاسي درمعرض بي شمارترين  رويدادهاي ممكن قرار دارد. دوم اينكه بسيار مشكل است كه ارتباط بين آموزش  ويادگيري را بفهميم .چگونه يك معلم مي تواند بفهمد كه چه چيزي آموخته شده  است . يا اينكه بهترين مطلب براي يادگيري دانش آموزان در كوتاه مدت وبلند مدت چيست ؟ دانش آموزان درطول زندگيشان ودر دنياي مدرسه هركدام درمعرض آشفتگي هاي گوناگوني قرار دارند ، كه روي نتيجه وهدف آموزش مي تواند تاثير گذار باشد .معلمان ومربيان هميشه با شرايط عدم اطمينان سر وكار دارند اينكه چگونه وچطور آموزش دهند.

يكي از ويژگيهاي نظريه آشوب وآشفتگي ، طبيعي بودن آن است وآن يك عنصر كليدي است .گرچه آشفتگي ممكن است سب عدم اطمينان شود اما فرصت هايي رابراي تغيير واميد به آينده خلق مي كند .معلمان لازم است كه براي آشفتگي آمادگي پيداكنند وغير قابل پيش يني بودن وعدم قطعيت را به عنوان يك شرط طبيعي بپذيرند.معلمان نمي توانند روي تمام دنبا تاثير بگذارند يا آنرا كنترل كنند .اما آنها مي توانند روي تكه هاي كوچك دنيا تاثيراتي بگذارند.

منابع : نویسنده: علی حیاتی

1-الواني ، سيد مهدي ، دانايي فرد،حسن ،(1384)،تئوري نظم در بي نظمي و مديريت،تهران،انتشارات صفار

2-  حيدري ، غلامحسين و همكاران،(1381)،نگرش نوين به نظريات سازمان و مديريت در جهان امروز،تهران ،انتشارات فرا شناختي انديشه

3-   جمعي از اساتيد، (1378)، نظريه هاي مديريت،تهران ، انتشارات مركز آموزش مديريت دولتي

4-   احمدي ، مسعود ، (1384)، مباني سازمان و مديريت؛ تهران؛ انتشارات پژوهشهاي فرهنگي

+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در سه شنبه شانزدهم آذر 1389 و ساعت 9:17 بعد از ظهر |

((بازي دنياي کودکان است، با دنياي کودکان بازي نکنيم))

سبحان سبحاني جوکارشناسي ارشد مديريت آموزشي ومدرس مراکزتربيت معلم شهرستان بهبهان

 نگاه اجمالي کودکان جهان اهل هر کجا و از هر مليت و مذهبي و هر قوم و قبيله‌اي که باشند، نياز به بازي دارند و بازي مي‌کنند. فراموش نکنيم که بزرگسالان هم گهگاهي و از روي تفنن چنين نيازي را حس مي‌کنند. حتي حيوان هم نياز به بازي دارد. پس مي‌گوييم آدميان در هر سن و سالي که باشند، بازي مي‌کنند. پير ، جوان ، نوجوان و کودک فرقي نمي‌کند. هر کس قسمتي از وقت شبانه روز خود را صرف بازي و تماشا مي‌کند تا لحظه‌اي از رنج جهان بيرون و دنياي جدي را فراموش کند. اما دنياي جدي کودک همان دنياي بازي است.کودک با بازي بزرگ مي‌شود، تحول مي‌يابد و به سمت کمال مي‌رود. کمال جسمي ، کمال عقلي و کمال احساسي. اين تغييرات و اين تکامل ممکن است از چشم پدر و مادر و نزديکان کودک دور بماند. اما از ديده روان شناسان و محققان اين زمينه ، بويژه آنان که براي معرفت روح و روان کودک در تلاشند دور نمانده است. بازي يکي از نيازهاي اساسي کودکان به شمار مي‌رود. مهم‌ترين و اساسي‌ترين فعاليت کودک به شمار مي‌رود که در عين سرگرم کردن کودک، کارکردهاي مهم ديگري را داراست . هر يک از اين کارکردها به جنبه‌اي از زندگي کودک مربوط مي‌شوندو او را براي ورود به زندگي بزرگسالي آماده مي‌سازند. از اين لحاظ شرايط بازي ، آزادي کودک در بازي ، اسباب بازيهاي مورد استفاده کودک و مدت زماني که به بازي با کودک اختصاص داده مي‌شود اهميت شايان توجهي دارد.لذا در اين مقاله سعي شده عواملي چون ارزش واهميت بازي ،  عوامل مؤثر بربازي کودکان ، موانع‌ بازي‌ كودكان‌ ،اهميت اسباب بازي براي کودکان،نقش والدين دربازي کودکان،چگونگي شرکت دربازي کودکان  ومعيارهاي انتخاب اسباب بازي مناسب به طور مختصر مورد بررسي قرار گرفته ودر پايان توصيه هايي براي والدين جهت  توجه واهميت بيشتر به اين مهم ارائه گرديد.

ارزش واهميت بازي براي کودکان :

در فرهنگ‌ ((وبستر))(1)فعل‌ بازي‌ كردن‌ را ((مشغول‌ شدن‌ در يك‌ بازي‌، تفريح‌، سرگرمي‌، شوخي‌ وشوخ‌ طبعي‌كردن))‌،و((فعاليت ياتمرين ، براي سرگرمي،تفريح يا ورزش)) معني‌ نموده‌اند.(مهجور، سيامک رضا،ص14).به‌ طور كلي‌ بازي‌ به‌ عنوان‌ عملي‌ تلقي‌ مي‌شود كه‌ براي‌ لذت‌ بردن‌ و كسب‌ آرامش‌ و تفريح‌ انجام‌ مي‌گيرد.به اعتقاد روان‌شناسان تا سالهاي پاياني عمر نيز تمايل به بازي در انسان وجود دارد هر چند شکل و ظاهر و هدف بازي عوض شده باشد. امروزه ثابت شده است که کودکاني که به اندازه کافي و به درستي بازي نمي‌کنند از رشد ذهني مناسب ، رشد اجتماعي درست بي‌بهره هستنددر اسلام توصيه اکيد به اين موضوع شده است که کودکان را تا هفت سالگي آزاد بگذاريد تا بازي کنند. امام صادق (ع) فرموده‌اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازي بپردازد، در هفت سال دوم به اوادب بياموزو ...( وسايل الشيعه , ج 15 , ص 193) .در روايتي ديگرآمده است که حضرت محمد(ص) با جمعي از ياران از محلي عبور مي‌کردند کودکان را در حال خاک بازي ديدند برخي از ياران خواستند آنها را از بازي کردن باز دارند. پيامبر(ص) فرمودند: بگذاريد بازي کنند که خاک محل پرورش کودکان است. از ديدگاه ويجيناساکس روان‌شناس بازي و بازي درمانگر معروف ، بازي يکي از فعاليتها و اهداف مهم کودک در زندگي است. او نمي‌تواند از راه ديگري غير از بازي به کشف محيط پيرامون خود بپردازد. استعدادهاي خود و تواناييهايش را شناسايي کند و آنها را بکار بگيريد. کودک در حين بازي به تمرين زندگي بزرگسالي مي‌پردازد.(سيماخسروي،1384).

((آلفرد آدلر )) (2) روان شناس معروف مي گويد: )) هرگز نبايد به بازيها به عنوان روشي براي وقت کشي نگاه کرد )) و يا  (( گاري. ل. لندرث))(3) اظهار مي داردکه ((بازي کردن براي کودک مساوي است با صحبت کردن براي يک بزرگسال ، بازي و اسباب بازي ، کلمات کودکان هستند)) خديجه آرين،ص7، 1370). فردريك‌ فروبل(4)‌ معلم‌ بزرگ‌ آلماني‌ كه‌ او را پايه‌گذار كودكستان‌ مي‌دانند، مي‌گويد: «بازي‌، جلوة‌ آزادانة‌ روح‌ كودكان‌ است‌..كودكان‌ به‌ بازي‌ نياز دارند. اين‌ نياز كاملاً طبيعي‌ وذاتي‌ است‌ و مهم‌ترين‌ ابزار آموزش‌ آنها به‌ شمار مي‌آيد. غذا، محبت‌ و اميد زيربناي‌ رشد و تكامل‌ كودكان‌ است‌. بازي‌، اين‌ زيربنا را محكم‌ و منسجم‌ مي‌كند و براي‌ تندرستي‌، شادابي‌ و بهره‌وري‌ كودكان‌ بسيار اهميت‌ دارد.((برونر))(5) نيز معتقد است که از طريق بازي فرصتهاي بسياري براي يادگيري به وجود مي آيد که در اين ميان دو چيز اهميت بيشتري دارد يکي حل مسئله و ديگري خلاقيت است .بدون بازي پايه خلاقيت و حل مسئله پي ريزي نمي شود . اگر طفلي در اين مرحله بتواند از طريق بازي خود را سرگرم کند به نوعي خودکفايي رسيده و باعث مي شود که طفل اعتماد به نفس بيشتري پيدا کند . مخترع بزرگ نظامهاي رياضي و فلسفي (( گات فريدويلهلم  ليب نيتز ))(6) مي گويد : انسان آنقدر که در اختراع بازيها از خود اشتياق و زکاوت نشان داده است ، در انجام هيچ کار ديگري از خود نشان نداده است .    ( خديجه آرين، بازي درماني،ص28)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در دوشنبه هشتم آذر 1389 و ساعت 8:51 بعد از ظهر |

                                                    

                           استاد درس :     سبحان سبحاني جو      كارشناسي ارشد مديريت آموزشي

چكيده:

پيچيده تر شدن روزافزون سازمانها و افزايش ميزان كارهاي غيراخلاقي، غيرقانوني و غيرمسئولانه در محيطهاي كاري توجه مديران و صاحبنظران را به بحث اخلاق كار و مديريت اخلاق معطوف ساخته است. مديريت اخلاق (ETHICS MANAGEMENT
) عبارتست از شناسايي و اولويت بندي ارزشها براي هدايت رفتارها در سازمان.مديريت اخلاق همــانند ديگر رشته ها و زمينه هاي مديريت به دنبال يك نياز به وجود آمد. با پيچيده تر و پوياتر شدن تجارت، سازمانها فهميدند كه به راهنمائيهايي جهت انجام كارهاي صحيح (ازنظر اخلاقي) و پرهيز از كارهاي غلط و مضر براي ديگران نياز دارند و لذا اخلاق كار متولد شد.

تعريف اخلاق

1 ـ اخلاق:اخـلاق در اصـطـلاح عـبارت از هياءت خاصّي است كه براي نفس پيدا مي شود و در آن رسوخ ميكـنـد و بـه كـمك آن كارها به آساني و بدون نياز به فكر و انديشه از انسان صادر مي شود.

هـرگـاه هـيـاءت مـزبـور بـه طـوري ظـهـور پـيـدا كـند كه كارهاي شايسته و مورد پسند شرع وعـقـل از آن ناشي شود، آن را (اخلاق و) خوي نيك  مي نامند؛ و اگر برخلاف انتظار، از آن كارهاي نكوهيده سر بزند، آن را خوي زشت مي گويند.

ـ اخلاق كارگزاران

ا خـلاق را مـي تـوان در يـك تـقسيم بندي به دو نوع اخلاق عمومي و صنفي تقسيم كرد.

منظور ازاخـلاق عـمـومـي :شـنـاخـت فـضـايـل و رذايـل ، و آراسـتـگـي بـه فضايل و پيراستگي از ذايل است كه عموم مردم بايد بدان آراسته شوند.

 اخلاق صنفي ): اخلاق عـمـومـي ، در اقـشـار مـختلف ، برجستگي ها، حساسيت ها و ملاحظه هاي ويژه اي مي طلبد. كه به مجموعه اين برجستگي ها و ويژگي ها (اخلاق صنفي ) مي گويند

بركات اخلاق در مديريت

ـ هموار كننده راه:هـر كارگزاربـراي دسـتـيابي به هدف هايش ، به ابزاري نياز دارد تا در پرتو آن با سهولت وآسـانـي به سر منزل مقصود برسد. تخلق به اخلاق ابزاري است كه راه را براي انسان هموار و وي را در نيل به سعادت ياري مي دهد.امير مؤ منان علي (ع ) مي فرمايد:     (مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ) كسي كه خُلقش نيكو باشد، راه ها (ي رسيدن به مقصود) برايش آسان مي شود.

 كسب محبوبيت اجتماعي:كارگزارموفق كسي است كه با نفوذ در دل ها بتواند اعتماد همكاران و ارباب رجوع را به خود جلب نمايد؛ و اين مهم جز در سايه آراستگي حاصل نمي شود.كارگزاري كه مـوازيـن اخـلاقـي را رعـايـت كـنـد، در بـيـن هـمـكـاران و اجـتماع محبوبيت پيدا مي كند.رسول خدا(ص ) مي فرمايد:   (حُسْنُ الْخُلْقِ يُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ)  اخلاق نيك ، محبت را تحكيم مي بخشد.امير مؤ منان (ع ) نيز مي فرمايد:(مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ كَثُرَ مُحِبُّوهُ وَ اَنَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ)

كـسـي كـه از خـوش خـلقـي بـرخوردار است دوستدارانش بسيار شده و ديگران با او مأنوس ميشوند

ترويج نيكي ها :نـقش تربيتي هركارگزار در يك مجموعه از اهميت ويژه اي برخوردار است ، زيرا كساني كه با اوكـار مـي كـنـنـد ويا مـجـري دسـتورات او هستند، خواه ناخواه تحت تأثير برخوردها ومـوضـعـگـيـري هـاي مـثبت و منفي او قرار گرفته ، اعمال خود را با رفتار وي منطبق مي سازند وگـاهـي تـاءثيرپذيري آن ها به قدري است كه استقلال فكري از آنان سلب شده ، چشم بسته تسليم      مي شوند و مطابق اخلاق او عمل مي كنند؛ از اين رو، امير مؤ منان (ع ) مي فرمايد:(اَلنّاسُ بِاامَرا ئِهِمْ اَ شْبَهُ مِنْهُمْ بِا بائ ِهِمْ)مردم به مديران و فرمانروايان جامعه خود شباهت بيشتري دارند تا به پدران.

خرسندي مردم از دين و نظام اسلامي :بـرخـوردهاي يك كارگزارفقط به حساب خود او گذاشته نمي شود، بلكه رفتار مثبت ومنفي وي رابـه حـسـاب دين و نظام اسلامي مي گذارند؛ زيرا او را نماينده نظام اسلامي مي شناسند. از اينرو، آراسته بودن مدير به اخلاق مديريت ، سبب خرسند شدن مردم از حاكميت ديني مي شود؛ همانگونه كه برخوردهاي ناشايسته او نارضايتي و دلسردي مردم از دين و نظام را در پي دارد.امـام صـادق (ع ) با توجه به اين نكته كه مردم كارهاي شيعيان را به آن بزرگواران منتسب ميكنند به پيروان خود يادآور مي شود كه اگر به اخلاق نيك آراسته باشيد، اين باعث شادي ما،و اگر از رذايل پيراسته نباشيد، سبب نارضايتي ما   مي گرديد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در یکشنبه هفتم آذر 1389 و ساعت 0:5 قبل از ظهر |

 تكنيك هاي برقرار سازي محدوديتها

  در برقرارسازي محدوديتها-همانند تمام مسائل آموزشي و پرورشي- بازده كار به شيوه برنامه ريزي بستگي دارد . محدوديت بايد به نحوي بيان شود كه به طور آشكار به كودك بگويد:

 الف- بوجود آورنده رفتار غير قابل قبول چيست ب- چه جانشيني قابل قبول خواهد بود .       {تو نبايد بشقابها را پرت كني ؛ مي تواني بالش ها را پرت كني . يا اگر بخواهيم عاميانه تر اما مؤثر تر بگوييم: بشقابهاكه براي پرت كردن نيستند، بالشها براي پرت كردن هستند . برادر كوچكت كه براي مشت زدن نيست(يا برادر كوچكت كه كيسه بوكس نيست  ؛ به آن عروسكت مشت بزن).  }

ترجيح داده مي شودكه  محدوديت كامل باشدتا نا تمام و جزئي . براي مثال ، بين آب پاشيدن روي خواهر و آب نپاشيدن روي خواهر ، اختلاف آشكاري وجود دارد . محدوديتي كه مي گويد:       ((مي تواني يك كمي رويش آب بپاشي به شرطي كه زيادخيسش نكني))، در واقع، طوفاني از درد سررا موجب مي شود . يك چنين عبارت مبهمي هيچ ملاك آشكاري براي تصميم گيري در اختيار كودك قرار نمي دهد . محدوديت بايد با لحني راسخ بيان شود، به طوري كه تنها يك پيام را به كودك ارسال كند: ((ممنوعيت واقعي است، اين را جدي مي گويم  )) .وقتي پدر و يا مادر يقين ندارد كه چكار بكند ، بهترين كار اين است كه عملي انجام ندهد ، تأمل كند و رفتارها و برخورد هاي خود را روشن سازد .كسي كه در برقرارسازي محدوديتها ، ترديد مي كند، در بگو مگوهاي بي پايان گرفتار خواهد شد . محدوديتهايي كه با ترديد و بي تجربگي ايجاد مي شوند، كودك را به مبارزه دعوت مي كنند و جنگ خواسته ها را برپا مي سازند ، جنگي كه برنده اي ندارد . محدوديت بايد طوري برقرار شود كه                برنامه ريزي دقيق آن خشم و انزجار را به حد اقل برساند و حس احترام به نفس را حفظ كند .               برنامه ريزي واقعي در برقرار سازي محدوديت ، بايستي اختيار و نفوذ را به كودك بفهماند نه اهانت را ، ومي بايست با حادثه بخصوصي سر وكار داشته باشد ، نه با تاريخچه اي از حوادث . وسوسه                    ((جارو كردن همه مشكلات تنها با يك جاروي بزرگ )) را بايد از بين برد . راههاي گوناگوني براي براي بيان محدوديت هاي خاص وجود دارد . در برخي مواقع ، ترتيب چهار مرحله اي نيز ممكن است مؤثر واقع شود :مرحله (1): پدر و يا مادر خواسته دل كودك را در مي يابد و آن را به نحوي ساده بيان           مي كند :((دلت مي خواهد كه امشب به سينما مي رفتي . )) مرحله (2): پدر يا مادر محدوديتهاي عملي خاص را به نحوي آشكار بيان مي كند (( اما در خانه ما رسم اين است كه شبي كه فردايش مدرسه داري ، نبايد به سينما بروي . ))مرحله (3): پدر يا مادر راههايي را بيان مي كند كه به كمك آنها حد اقل بخشي از خواسته دل كودك بر آورده شود :((مي تواني آخر هفته به سينما بروي.)) مرحله (4): پدر يا مادر به كودك كمك مي كند تا اومقداري از ناراحتي خود را كه احتمالاً به هنگام تحميل محدوديتها پديد مي آيد ، ابراز كند :((كاملاً مشخص است كه از اين رسم خوشت نمي آيد .))((دلت مي خواهد رسم اين بود كه هر شب ، شب سينمارفتن باشد.)) (( وقتي بزرگ شدي وبراي خودت صاحب خانه شدي،مطمئني كه اين قاعده را عوض خواهي كرد . ))

 

 استفاده ازجملاتي كه روح استقلال وآزادي به كودك مي بخشند

يك پدر و يا مادر خوب، همچون يك معلم خوب ، كسي است است كه  به طور روز افزوني به كودك توجه مي كند وخود را  وقف كودك مي سازد . اين نوع از والدين رضايت خاطر خود را در روابطي مي بينند كه كه سبب مي شود كوكان دست به انتخاب بزنندو از نيروتوان خودشان استفاده بكنند . ما مي توانيم در گفتگوهاي خود با كودكان ، با آگاهي كامل جملاتي را بكار ببريم كه نشان دهند ما به توانايي آنان در اتخاذ عاقلانه تصميماتشان اعتقاد داريم. بنابراين، هنگامي كه پاسخ ذهني مابه استقلال كودك طرح شده اند . در زير ، چند نمونه براي پاسخ مثبت دادن آورده شده است:

((اگر دلت مي خواهد.))((اگر واقعاً همان چيزي است كه دوست داري.)) ((توخودت درباره آن تصميم بگير.)) ((بستگي به خودت دارد.)) ((انتخابش كاملاً باتوست.)) (( هرچه كه تصميم بگيري من هم قبول دارم.))

پاسخ صرفا((آري)) ما شايد مايه دلخوشي كودك بشود، اما جملات ديگر باعث مي شوند كه كودك از اينكه خودش تصميم مي گيرد رضايت خاطر يابد واز اعتقاد و ايماني كه ما به او داريم، لذت ببرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در سه شنبه دوم آذر 1389 و ساعت 11:3 بعد از ظهر |

مفهوم انضباط  وروش صحيح اعمال آن

كلمه ديسيپلين (1) از واژه ديسيپل (2)گرفته شده است كه به معناى تعليم و تعلم است و منظور اصلى عبارت است از: آموزش قوانين و مقررات رفتارى به كودكان، يعنى آنچه جامعه و ساير مردم از آنان انتظار دارند و بر مبناى آن بزرگ مى شوند تا افرادى سازنده در اجتماع شده و در زندگى شخصى نيز به وظايف خود عمل كنند. كودكان منضبط مى توانند در اين راه به تعادلى مطلوب و معتدل دست يابند .    

اختلاف زيادي بين روش درست و روش نادرست در برخورد با انضباط وجود دارد . در ياد دادن انضباط به كودك ، والدين عادت دارند از اعمال نا مطلوب جلوگيري كنند، اما متوجه انگيزه هاي اين اعمال نمي شوند. محدوديتها در ميان بگومگوي خشم آميز بر قرار مي شود و غالباً بي ربط ، متناقض و توهين آميز است . وانگهي، ياد دادن انضباط زماني انجام مي شود كه كودك گوشش بدهكارنيست . و نيز با واژه هايي بيان مي شود كه امكان زيادي دارد كه مقاومت كودك را بر انگيزد . به دفعات كودك اين احساس مخرب را پيدا مي كند كه نه تنها عمل بخصوص او مورد سرزنش و انتقاد قرار گرفته بلكه خود اوهم آدمي خوب بحساب نيامده است .

در روش درست، كودك هم در احساسات وهم در رفتار خود ياري مي شود . والدين به كودك اجازه مي دهند كه در باره احساس خود صحبت كند، اما رفتار نامطلوب كودك را محدود مي كنند و بدان جهت مي دهند . محدوديتها طوري تنظيم  مي شوند كه حس احترام بخود والدين و نيز حس احترام به خود(3) كودك محفوظ باقي مي مانند. محدوديتها نه مطلق و قراردادي اند و نه دوگانه و متغير ، بلكه تربيتي و شخصيت ساز هستند . محدوديتها بدون بيرحمي و خشم بيش از اندازه بكار گرفته              مي شوند . انزجار و رنجش كودك از محدوديتها پيش بيني و درك مي شود ؛ او بخاطر اينكه اين محدوديتها را دوست ندارد ، منورد تنبيه واقع نمي شود . انضباط را اگر اينگونه بكار ببريم ، شايد سبب شود كه كودك ، داوطلبانه، نياز به نهي و تغيير برخي از رفتارهايش را بپذيرد . بدين ترتيب، انضباطي كه معمولاً والدين تحميل مي كنند، ممكن است سرانجام به انضباط نفس(4) منتهي شود، يعني كودك خودش در كسب انضباط و تبديل شدن به يك فرد باانضباط بكوشد . كودك با همانند كردن خود با والدين و ارزشهايي كه آنها از خود نشان مي دهند، معيار هاي دروني براي تنظيم اعمال خود كسب             مي كند .

سه ناحيه انضباط

كودكان به تعريف مشخصي از رفتار قابل قبول و رفتار غير قابل قبول نياز دارند . آنها با آگاهي از مرزهاي رفتار قابل قبول احساس امنيت بيشتري مي كنند. براي استفاده از قياسي كه دكتر((فريتزردل))(5) پيشنهاد كرده است، مي توانيم رفتار كودكان را به سه ناحيه مشخص شده با رنگهاي سبز ، زرد و قرمز تقسيم كنيم . ناحيه سبز شامل رفتاري مي شود كه مطلوب و مورد تأييد است . در اين ناحيه ((بله)) ما آزادانه و دلپذيري بيان مي شود . ناحيه زرد ، رفتاري را شامل مي شود كه مورد تأييد نيست ولي به دلايلي خاص تحمل مي شود . بخاطر پيشرفتهاي پيش بيني شده آينده ، از چنين خطاهايي چشم پوشي مي شود . ما آن را به دليل دركي كه از مواقع سختي و اصلاحات جديد داريم ، مي پذيريم. ما وانمود نمي كنيم كه اين رفتار مورد علاقه ماست ؛ در واقع؛ حالات ما مي گويند كه اين رفتار را تنها بدليل شرايط استثنايي تحمل مي كنيم .

ناحيه قرمز شامل رفتاري مي شود كه به هيچ وجه قابل تحمل نيست و بايد از آن جلوگيري كرد . رفتاري كه سلامت جسمان ، رفاه مالي و آسايش خاطر را به خطر مي اندازد، جزو اين ناحيه بشمار            مي آيد . همچنين، رفتاري كه قانون، اصول اخلاقي(6) يا آداب اجتماعي(7) ، آن را ممنوع دانسته، در اين ناحيه وجود دارد . بازدارندگي در ناحيه قرمز همان قدر مهم است كه تأييد كردن در ناحيه سبز . زيراكودك وقتي مي بيند از رفتار غير قابل قبول او جلوگيري نمي كنند ، مضطرب مي شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در سه شنبه دوم آذر 1389 و ساعت 11:1 بعد از ظهر |

حدودآزادي وكنترل درتربيت

تعاريف گوناگون ودرك هاي متفاوت ازآزادي باعث شده است كه نه تنهادرقلمروذهني بلكه درقلمروعيني نيز آنچنان كه شايسته ي اين واژه است ،نتوانيم آن راتصورودرك كنيم ودرجهت    مصداق آفريني آن گام برداريم.لذادربرخي ازخانواده ها، بي بندوباري،سقوط ارزشهاوهنجارهارابه عنوان آزادي قلمدادمي كنند، و ديكتاتوري واستبدادرابه عنوان روشي براي جلوگيري ازبه انحراف                   كشيده شدن وآسيب ديدن فرزندانشان برمي گزينند. آنهاازاين نگرانند كه:  مبادا فرزندانشان با برخوردار بودن  ازآزادي هاي سالم وحياتي به انحراف كشيده شوند وآسيب ببينند،لذا بطورآشكار فرزندانشان واعضاي خانواده راازحقوق انساني محروم مي كنند.بنابراين كودكي كه تربيت مي كنند، كودكي است: سركوب شده،ترسو ، خجالتي ، حرف شنو، سر به راه و مطيع.  او از هرنوع قدرت و اقتداري اطاعت كرده و مي خواهد همرنگ جماعت باشد . او از هر نوع انتقادي وحشت دارد و تمام چيزهايي را كه به او آموزش داده اند بدون هيچ  پرسشي قبول كرده و به نوبه خود تمام عقده ها ، ترسها وسرخوردگي هايش را به فرزندانش منتقل مي كند .

اين برداشت نادرست ازآزادي ، تنها متوجه والدين نيست بلكه برخي از مربيان هم  معتقدند كه به حال خود گذاشتن کودک ازيك سوممکن  است،  سبب هرج ومرج شود وزمام امور را از کف مربی بيرون آورد.وازسوي ديگر، بيم آن می رود که کودک به حال خود رها شده نيروهای خود رامعطل بگذارد وبه   تن آسائی گرايد. در مورد اول بايد دانست که:کودک درحال طبيعی ومادام  که عوامل خارجی از جمله دلسوزيها ی بی مورد والدين او را فاسد نکرده است، طالب آزادی که استحقاق را ندارد ،نيست. زيرا اگر چه آزادی حق مسلم کودک است، اما  استفاده صحيح ازآازادی غريزی نيست، .وچون هدف تربيت ، بارآوردن افرادی است که ازآزادی درست استفاده کنند بايد به محض اين که فرصتی پيش آمد کودک راآزاد گذاشت تا خوددست به انتخابی عاقلانه بزند . البته بايد مراقبت کرد که به قول کانت، فرصت تأديب آدميزاده فوت نشود وتحت تأثير کششهای حيوانی از هدف غائی اش که انسانيت است منحرف نشود. ناگزير بايد کودک رادرموردی راهنمائی وعندالزوم به کارهايی وادار کرد.امری که خواه وناخواه توصل به اصل كنترل واقتدار راايجاب مي كند.

 روسو برای اين که راه را برهرگونه انحرافی دردوره کودکی ببندد آزادی تنظيم شده راتوصيه        می کند. و ضمن تأکيد بر ضرورت تعليم وتربيت مبتنی برای آزادی می گويد :به هيچ وجه مرادم تعليم وتربيتی که درآن هر چيزی برای کودک مجاز باشد نيست، زيرا آزادی پيروی از قانونی پذيرفته شده است وعمل به مقتضای تحريکات شهوائی محض عين بندگی است...آزاده واقعی جزآنچه درتوان دارد            نمی خواهد ودر نتيجه آنچه را برايش خوشايند است انجام می دهد.در عالم طبيعت از ضرورت ودرحا لت شهرنشينی از قانون مدينه که به همان اندازه با يد انعطاف ناپذير باشد تبعيت می کند. پنداروهوا وهوس وخودخواهی است که او رااز اين قوانين جدا می کند وبدين طريق ازاوبنده ای می سازد. پس آزادی اميل(کودک)راتضمين کنيم وبدين منظور به قدر کافی ميدان ومجال در اختيارش بگذاريم تا آن راتجربه کند . به جای ساختنش بگذاريم خود خويشتن رابسازد بلکه ترجيح دارد، طوری کنيم که خود رادر تجربياتش آزاد پندارد وچنين تصور کند که تنها با ضرورت مواجه است. ليکن بدون آنکه متوجه شود مراقب خواهيم بود که رفتارش به هيچ وجه براثر عوامل غير طبيعی منحرف نشود. اورادر محيط مساعدی محاط خواهيم کرد.

اما اينکه کودکی که به حال خود رها شده ، نيروهايش  رامعطل گذارد، ترس بی جايی است.:چنين ترسي به منزله ي انکار کامل طبيعت انساني است . آنچه آدمي را ازحيوان متماييز مي كند، قدرت ونيرويي است كه اورا قادر مي سازد ازطبيعت ابتدايي ودست نخورده خود خارج شود  وبه تجربه واکتشاف بپردازد . با استفاده از همين نيروی زايد است که اگر آزادی اش تحت نظم در نيابد از مسير  طبيعت خارج شده، بعلت خود خواهی سعی می کند وجودش رابه ماوراء قدرتهايش گسترش دهد. پس آزادی اش بايد نه بی تربيتی بلکه انضباط باشد». (مربيان بزرگ، ص199-201)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در سه شنبه دوم آذر 1389 و ساعت 10:59 بعد از ظهر |

چكيده

 از لحاظ فلسفی آزادی همچون تعليم وتربيت ازا هم حقوق آدمی است. به طوری که تصور انسان واقعی بدون برخورداری از آزادی امکان پذير نيست. از طرف ديگرمشاهدات وآزمايشهای روانشناسان   نشان داده که آدمی فطرتاً وازبدو تولد، طا لب آزادی است. وهرچه آزادی اش رامحدود کند موجب درد ورنج اوست.اما نوئل کانت می نويسد: «عشق به آزادی چنان درطبع آدمی قوی است که وقتی به آزادی خوگرفت، هرچيزی رابه خاطرآن فدامی کند.» (تعليم وتربيت ،ص3) از سوي ديگر درتاريخ  تعليم وتربيت کمتر حقی ازحقوق کودک به اندازه، آزادی اش مورد تجاوز قرار گرفته است وبا کمال حسن نيت تضييع شده است. اين وضع زاييده خطراتی است که برای آزادی آن کس که معنای آزادی رانمی داند واستفاده از آن رابلد نيست متصور است. به   رأي العين می بينم که آزادی درنزدبعضي از مربيان عملاً معادل هرج ومرج است که زيان آن برای جامعه اگر بيش از فقدان يا کمبود آزادی نباشد ازآن کمتر نيست.  (شكوهي، ،ص169)

اما از لحاظ تربيت که اين جا مورد نظر ماست آزادی لازمه رشد همه جانبه فرد به ويژه رشد اخلاقی اوست. آزادي حقي است كه، هرانساني بايدازآن برخوردارباشد.اين حق دردوره هاي مختلف شخصيتي وزيستي صورتهاي گوناگون دارد.البته ميدان اختياروآزادي هرفردي متغيرهاي گوناگوني دارد: همچون: سن،نژاد،ثروت و....  ولي حدودآزادي فرزندان درتعليم وتربيت، بايدبه گونه اي ديگرتعيين شود.به اين معنا كه آزادي انسان  در بحث ما به آزادي اجتماعي به معناي خاص آن مربوط نمي شود،چراكه آزادي اجتماعي، شرايط حقوقي دارد وآزادي تربيتي، شرايط عملي وحقيقي.  از اين رويکی از اهداف کلی تعليم وتربيت آشنا ساختن افراد بامفهوم آزادی، تفهيم ارزش اجتماعی آن وآموختن روش استفاده صحيح از آن است.كه دراين گفتار سعي شده است، اهميت وضرورت  آزادي و  حدود وثغور آن درتربيت تبيين شود و مسئوليت والدين در اعمال آزادي وكنترل وقواعد واصول حاكم بر اين اصل تربيتي روشن گردد و ضمن بررسي كاستيهاي موجود دراين زمينه راهكارها وپيشنهادات عملي ارائه گرديد.

اهميت آزادي درتربيت

 درتعريف آزادي می توان گفت: آزادی نبودن مانع در راه نمو وتکامل وتجلی شخصيت آدمی است. نمو قوای آدمی وتکامل وتجلی شخصبت او، همان است که ازلحاظ  ديگر حيات می خوانيم. پس درحقيقت آزادی همان زنده بودن است.ازلحاظ اخلاقی آزادی شرط اساسی تحقق سعادت فرد واجتماع است. " آنچه به هستي انسان ، كيفيتي خاص مي بخشد ، آزادي است. معناي آزادي به حسب درجه آگاهي و تصور آدمي ازخويش به عنوان موجودي مستقل ومتمايزازديگران، متغيراست."(اريك فروم) 

بسياری از متخصصان آزاد گذاشتن كودك رابه نحوی که بتواند خود درباره رفتارش تصميم بگيرد ودر شرايط متعدد زندگی دست به انتخابی عاقلانه بزند شرايط لازم برای اين منظور می دانند. براستی     ا گر عشق به آزادي فطري است، استفاده صحيح ازآن به هيچ وجه در شمار رفتار غريزي آدمي نيست.آدميزاده بايد آن را تجربه و تمرين كند و ياد بگيرد. متأسفانه درمؤسسات تربيتي سنتي فرصتي مناسب براي اين يادگيري وجود ندارد. يكي از صاحب نظرآن مي گويد جاي شگفتي است كه در جوامع معتقد به آزادي مؤسسات تربيتي آدميزاده را ساليان دراز در شرايطي كه از خود اختياري ندارد وبراي هر اقدام بيش پاافتاده اي گوش بفرمان بيطرف آن است نگه مي دارند سپس او رامثلاً فرداي روزي كه    فارغ التحصيل شد ناگهان به حال خودمي گذارند  وبا اين همه انتظار دارند در استفاده از آزادي ازخود شايستگي نشان دهد. (شكوهي ،ص170)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در سه شنبه دوم آذر 1389 و ساعت 10:56 بعد از ظهر |

((چگونه كودكاني آزاد ومنضبط تربيت كنيم))تدوين از :سبحان سبحاني جو

فهرست مطالب

 

عنوان

صفحه

چكيده

1

اهميت آزادي درتربيت

1

حدود آزادي وكنترل درتربيت

3

مفهوم انضباط  وروش صحيح اعمال آن

5

- سه ناحيه انضباط

6

آسيبهاي انضباط

6

- ترديد نوين

6

- آسان گيري و آسانگيري بيش از حد

7

- نيازهاي رواني والدين و استبداد كودك

7

- تحميل انضباط

8

- ارتباط بين مشكلات انضباطي و فعاليت بدني كودكان

8

تكنيك هاي برقرار سازي محدوديتها

9

جملاتي كه روح استقلال وآزادي به كودك مي بخشند

10

نتيجه گيري وپيشنهادات

10

پيشنهاداتي براي آزادي جوانان

12

پي نوشت ها

13

منابع ومؤاخذ

13

+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در سه شنبه دوم آذر 1389 و ساعت 10:53 بعد از ظهر |

تعليم وتربيت     

امروزه نقش تعليم وتربيت در اصلاح فرد وجامعه چنان ، بارز است كه هيچ كشوري را در جهان نمي توان يافت كه بدون بهره مندي از آن ، توانسته باشد به مراحلي از رشد وتوسعه بويژه در زمينه حل مشكلات اجتماعي خود دست يافته باشد. به ويژه در جهان امروزكه جوامع وملتها ديگر نمي توانند همچون جوامع وملتهاي پيشين به حيات سنتي   و طبيعي خود ادامه دهند وبه ناگزيز از جوامع ديگر وعمدتا ً، جوامع غربي    تأثير مي پذ يرند . در چنين فرايندي نه تنها جامعه بلكه فرد هم به شدت تحت تأثير    قرارمي گيردو هويت او دستخوش بحران وتزلزل واقع مي شود. بنا براين، توجه به تكوين هويت و چگونگي حفظ آن و بر طرف كردن عوامل ايجاد بحران هويت ،  بويژه در نوجوانان وجوانان امري است ، حياتي  كه بايستي از طريق ((آموزش )) وبه وسيلة دستگا هاي فرهنگي ودر درجه ي اول آموزش وپرورش اعمال مي شود .(رباني ،ص 55)

كار دستگاه تعليم و تربيت ورسالت  رسولان هدايت ومعلمان با كفايت ، پرورش انسان  با كفايت، متعادل وموزوني است ، كه از هر افراط وتفريطي منزه ، پاك ومبرا است . آموزش وپرورش، بايد  پرورش دهندة انسا نهاي متعا دلي باشد  كه نه سنت گراي محض باشند وبيزار از نو آوري ،  ونه تجددگراي سنت ستيز ، نه سيا ست گريز باشد ومنزوي  نه سيا ست زدگا ني دين گريز، بلكه بايد جوانان ونوجوانان را طوري آموزش دهند وتربيت كنند تا به خوبي ومهارت، بتوا نند سنت را دركنار تجدد،  استد لال را در كنار نص ، عقل را دركنار نقل ، فرد را دركنار جامعه ، سيا ست را در كنار فرهنگ ، آزادگي رادر كنار عبوديت، وعلم را در كنار دين ، قرار دهند . و زيور دانش را به حليه ي تقوا آذين بخشند. دينداري را كهنه پرستي نداند ونو آوريها وخلاقيتها رامساوي  بي ديني نداند. آزادي رادر مقابل دين قرار ند هد ودينداري رامخالف آزادي نداند. آزادي راگوهري براي صيقل انديشه ها بداند وآنرا بي قيدوشرط ولاابالي گري نداند. آزادي را توطئه نداندوتوطئه راآزادي نخوا ند. نه اهل تحجر وجمود وخشكي باشد و نه اهل تأويل والتقاط وخود رأيي. نه از گذشته واصالتهايش گسسته شود و بيزاري جويد ، و نه به گذشته ي خويش،هر چند مقدس ، اكتفا وبسنده كند.  نه متعصب وخشك  وغير منعطف با شد ، نه گرفتار ابا حه گري وبي تفاوتي شود .  نه تحميل عقيده كند ونه عقيده ي تحميلي را پذيرا ، باشد ، در پرورش متعادل  وموزون ، روش ايجا بي واثباتي ،  بر  برروش منع و سلب ترجيح  دارد. ودر مواجهه با فرهنگ هاي مهاجم ، گو هر جان آينده سازان را از فرهنگ وتمدن خودي لبريز مي كند .و آموزش وپرورش  مهد پرورش روح علمي و حقيقت جويي  ، به جاي تكيه بر محفوظات ، برباروري تفكر وانديشه ها استوار است. انديشيدن را به جاي انديشه ها مي آموزد.( مظفر حسين ،ص74و75) بنابراين  برنامه هاي درسي وآموزشي كشور بايد بدون تكيه صرف بر جنبه هاي سطحي وظاهري ، به گونه اي طراحي واجرا شود كه محصول نهايي آن بار آمدن مردان وزنا ني باشد كه داراي ثبات شخصيت ، برخورداري از تفكر منطقي ، داراي عزت نفس ، آگاه به وضع خود و جهان خود ، داراي روحيه چالش ودرعين حال سازش بادگيران ، علاقه مند به دين وفرهنگ وميهن خويش چنين افرادي نه تنها مي توانند حافظ هويت خود باشند ، در صورت افتادن در ورطه بحران هويت به سلامت از آن بيرون مي آيند ، در نهايت پاسدار هويت ملي واجتماعي خود خواهند بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |

-نتيجه گيري وارائه پيشنهادات كاربردي

باتوجه به آن چه كه درمباحث صفحات قبل اشاره شد، متأ سفا نه بحران هويت به عنوان يك معضل بسيار حاد اجتماعي درجامعه ما وجود دارد و به تبع آن انواع انحرافات اجتماعي كه شاخص بحران هويت هستند ، هم مشهود است. اما با نظر به راهكارهاي پيشنهاد شده ، اگربازنگري اصلاح گرايا نه،درعوامل تأثيرگذار در تكوين هويت  صورت گيرد وتحقيقات مستمروهماهنگ به منظور بررسي دقيق علل بحران وچگونگي مقابله با آن به عمل آيد ، مي توان اين وضعيت را تغيير داد ونوجوانان و جوانان را در مسير تكوين هويت مطلوب هدايت كرد . بدين منظورلازم است  ، موارد زير به عنوان پيشنهادهاي كاربردي مورد عنايت قرار گيرند :   

1-بازنگري درمحتوي ومضمون كتابهاي درسي وارائه مطالب جديدي كه به ايجاد ، بينش نويني نسبت به خود، زندگي ونقشي كه او مي تواندايفا نما يد، منجرشود.

2-بازنگري درمحتوي وشيوه ارائه برنامه هاي ويژه كودكان، نوجوانان وجوانان در  صداو سيما به گونه اي كه به ايجاد دلبستگي عميق نسبت به هويت فرهنگي وتمدني آنها بيا نجامد.

3-تلاش درجهت حل معضل كاهش انگيزه تحصيلي، ترك تحصيل، بيكاري وتوقف پشت ديوار بلند كنكور كه هركدام عامل مهمي ، در ايجاد سرخوردگي وبي هويتي است .

4-تقويت زمينه تبادل فكري وهم انديشي با نسل جوان به منظور، درك مشكلا ت ومعضلات دروني آنان وپاسخ به پرسشهاي بنيا دين .

5-توسعه مناسبات ميان والدين وفرزندان از حيث عاطفي، روحي وكلامي به منظور تحكيم هويت خانوا دگي.

 6-تقويت زمينه هاي حضور نوجوانان وجوانان در عرصه هاي مشاركت و   تصميم گيري هاي اجتماعي با هدف تحكيم هويت اجتماعي.

 7-تفهيم اين واقعيت به نسل جوان كه زندگي كردن غير از با معنا زندگي كردن است ، چراكه با معنا زيستن درخور افتخارو تكريم است.

8-ايجادزمينه هايي كه به مدد آن نوجوان قادر به تفكر منتقدانه نسبت به فرهنگ   به ويژه فرهنگ بيگانه باشد، اين امر زمينه تكوين هويت فرهنگي پايدارو برخورد مؤثر با هجوم فرهنگي را مهيا مي كند0  

منابع ومؤاخذ

1-آلد رمك ، كلانك لي : « مباني جامعه شناسي » ،ترجمه محمد حسين فرجاد و   هما بهروش ، نشر همراه 1369.

2-آلما ، فرنگيس ،«  بررسي عوامل مؤثر بر شكل گيري هويت فرهنگي دانش آموزان »  ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

3-آخوندي ،  محمد باقر ، « بررسي هويت ملي ومذهبي جوانان مشهد » ، مشهد ، 1370.

4-اسماعيلي ، رضا،  « هويت فرهنگي وفاصله وگيري نسلي در جامعه شهري اصفهان »    ، مجله رشد آموز علوم اجتماعي، شماره  2 ،   1381.

5-اسماعيلي ، رضا ، « جهاني شدن تهديدها وفرصتها ي نا شي از آن » ، رشد علوم اجتماعي ، شماره 4، 1382.

6-اشرفي ، ابوالفضل ،  « بي هويتي اجتماعي وگرايش به غرب» ، تهران ، 1377.

7 الطاني ، علي، «  هويت قومي در ايران » ، نشر شادگان ، 1378.

8- اينترنت ، « پايگاه اطلاعات مدارك علمي ايران » ، وزارت علوم وتحقيقات وفناوري.

9- بخشايش اردستاني ، ا حمد ، « از جريان آزاد اطلاعات تا خلسه رسانه اي » ، رشد علوم اجتماعي ، 1382.

10- بروس ، كوئن :«درآمدي به جامعه شناسي » ، ترجمه محسن ثلاثي ، نشر فرهنگ معاصر ، 1372.

11- پايدار ،  علي اكبر ، «  گرايشات فرهنگي ونگرش هاي اجتماعي در ايران » ، كتاب ماه علوم اجتماعي ،  شماره 39-40 .

12- جنكينز ، ريچارد : «هويت اجتماعي » ، ترجمه تورج يار احمدي ، نشر شيرازه، 1381.

13- « جوانان در جستجوي هويت » ، سايت اينترنتي سازمان ملي جوانان ، 1382.

14-  حا جي حسيني  ، حسن ، « بحران هويت » ،  فصلنامه كتاب زنان ، شماره 17.

15- رباني، جعفر، « هويت ملي» ،  انتشارات انجمن اولياء ومربيان ، 1381.

16- دريا بندري  ،  نجف ، «درد بي خويشتني » ،تهران ، 1369.

17- سارو خاني  ، باقر ،  « فرهنگ واژگان علوم اجتماعي» ، انتشارات كيهان ، 1370.

18- سايت اينترنتي ستاد مبارزه با مواد مخدر : «جوانان وبحران هويت » ، نقل از روزنامه همشهري.

19- سعادت ، عبدالحميد  ،« سلسله مراتب ارزشها نزد جوانان قوچان » ، كارشناسي ارشد جامعه شناسي  ، دانشگاه علامه طباطبايي ، دانشكده علوم اجتماعي ، 1375.

20- شرفي ، محمد رضا ، «جوان وبحران هويت » ، سروش ، 1380.

21-شفيعي مطهر ، عليرضا، ،« خودباوري فرهنگي » ، مؤسسه انتشارات امام عصر(عج)، 1379 0

22- شيخاوندي ، داوود ،  « تكوين وتكون هويت ملي در جريان تربيت» ، مجله رشد علوم اجتماعي ، شماره2 ، 1381.

23- شيخاوندي داوود ، «جهاني شدن وهويت فرهنگي محلي » ، رشد علوم اجتماعي ،  شماره 4 ، 1382.

24- طالبي ،  سكينه ، «تحول هويت ملي دانش آموزان راهنمايي » ، تهران 1378 .

25-فروم ، اريك ، «جامعه سالم» ، ترجمه اكبر تبريزي ، انتشارات بهجت ، 1370.

26-قرآن كريم ، سوره  نجم ، آيه 39.     

27-كاظمي ، سيدعلي اصغر ، « بحران جامعه مدرن » ، دفتر نشرفرهنگ ا سلامي ، 1377.

28-محمودي ، مهري ، « رابطه قشر بندي اجتماعي وگرايشات ورفتارهاي ديني » ، كارشناس ارشدجامعه شناسي ، دانشگاه تربيت مدرس ، دانشكده علوم ا نسا ني ، 1378 .

29- مظفر ، حسين ، « فرهنگ وتربيت درآموزش وپرورش » ، انتشارات مدرسه ، 1379.

30-نهج البلاغه،خطبه 101.

31-گنون ، رنه : « بحران دنياي متجدد » ، ترجمه ضياء الدين دهشيري ، انتشارات امير كبير ، 1372.

32-گولد ، جو ليوس ، كولب ، ويليام : «  فرهنگ عمومي اجتماعي » ، ترجمه گروهي ، انتشارات مازيار ، 1376.

33- نصر،سيدحسن: « معرفت ومعنويت» ، ترجمه انشاءالله رحمتي ، نشر سهروردي ، 1380.

34- وزدرت فرهنگ وارشاد اسلامي ، « احساس هويت ملي درميان ايرا نيان » ، مجله رشد علوم اجتماعي ، شماره 2 ، 1381 .

35- هاشميان ، جمشيد ، « الگو گزيني جوانان وعوامل مؤثر برآن » ، دانشگاه شهيد بهشتي ، تهران 1377 0

36- هميلتون ،پيتر:«جامعه شناسي دين» ،ترجمه ، محسن ثلاثي، انتشارات تبيان،1377.

 
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |

7-راهكار هاي پيشگيري ازبحران  هويت اجتماعي

اكنون بايد ديد چگونه مي توان نوجوانان را   در گذر از بحران هويت وهدايت آنها به سوي كسب هويت مطلوب ياري كرد. از آنجايي كه بحران هويت معلول عوامل مختلفي است در اينجا به مهمتريت عواملي كه مي تواند در پيشگيري از بحران هويت وتكوين هويت مطلوب مؤثر باشند اشاره مي شود:

نقش دين  

به نظر مي رسد با توجه به اصول ومباني ديني وارزشهاي معنوي بتوان بسياري از    بحران هاي اجتماعي ، به ويژه از بروز بحران هويت پيشگيري نمود. اين مطلب تنها در  حد يك شعار وآرزو و آرمان دست يافتني نيست. اگر امروز شا هد نا هنجاري هاي اجتماعي در جامعه مي با شيم كه به بحران هويت تبديل شده است ، بدين علت است كه ساختارهاي اجتماعي چندان بر معناي اصول ديني استوار نشده است. اگر بخشي از جامعه رويكرد ديني و بخشهاي ديگر عقب ترازآن حركت كنند، زمينه بحران هويت اجتماعي فراهم خواهد شد. به عقيده نگارنده مشكل اصلي جامعه ما اين است كه هنوز ارزشها وهنجارهاي ديني به خوبي تعريف نشده و معرفت ديني در جامعه در حد لازم وكافي نيست. بنابراين مشكل اصلي ما در نوع نگرش ورويكرد افراد جامعه به ويژه  مهند سين اجتماعي ومسئولين نهادهاي فرهنگي- اجتماعي ، نسبت به مو ضوع دين است. در مقا بل وقتي به مبا ني ديني مراجعه مي كنيم درمي يا بيم كه عناصر ديني و   آموزه هاي آن از پتا نسيل قويي براي ايجاد يك جامعه سالم وداراي هويت والا وبالا برخوردار است . بنابراين اولين قدم پيشگيري از بحران ها وآسيب هاي اجتماعي ،     جهت دهي و ساما ند هي امور اجتماعي بر اساس ارزشها وهنجارهاي ديني است ،كه البته اين كار، كاري سخت وزمان بر است. اولين ومهمترين كاركرد دين « معني بخشي» به زندگي است. دين زندگي را معني دار وهدفدار مي كند به شكلي كه انسان بدون اينكه زندگي را به عنوان يك هدف اصلي بنگرد ، در عين حال از زندگي لذت برده وآن را وسيله تقرب به سعادت قرار مي دهد. دين انسان را از سردرگمي ورنج كه همواره گريبا نگيرانسان ها است نجات مي دهد. (هميلتون، پيتر، ص277) . دين انسان را به سرچشمه حيات نزديك مي كند وبا آموزه هاي حيات بخش خود شخصيت حقيقي انسان را معرفي مي كند. بر اساس آموزه هاي ديني انسان در صورتي كه راه هدايت را بپيمايد ، لايق مقام خليفه الهي در روي زمين مي باشد. اين امر اختصاص به جنس خاص وفرد خاصي ندارد بلكه به تلاش وكوشش انسان وابسته است  « وان ليس للا تسان الا ما سعي : براي انسان چيزي جز سعي وتلاش خود  باقي نخواهد ماند»(نجم ،  39 ).   

 

 

تشكيل خانواده 

به اعتراف بعضي ازدانشمندان اجتماعي امروزه در جوامع مدرن خانواده كاركرد اصلي خود راازدست داده است و نهادهاي اجتماعي يكي پس از ديگري نقش خانواده را برعهده گرفته ا ند. بر اين اساس انديشمندان اجتماعي مجبور شده اند كه تعريف مجددي از خانواده ارائه دهند كه با وضعيت موجودهمخواني داشته باشد . بحران هاي اجتماعي  عمد تاً بدين علت ظهور مي كند كه هيچ چيز نمي توا ند ،خلاء كاركرد هاي خانواده راپركند . يكي از مهمترين ومقتدر ترين گروههاي اجتماعي خانواده است . ازدواج به هنگام ، منع شديد از جدايي وطلاق ، احترام متقابل والدين و فرزندان به يكديگر، رعايت حقوق متقا بل زن ومردو فرزندان در خانواده ، امور مهمي هستند كه با وجود اين عناصرهويت اجتماعي معني ومفهوم ديگري پيدا مي كند خانواده استحكام مي يابد ودر نتيجه چنين جامعه اي كمتر دچار بحران هويت خواهد شد .(فصلنامه زنان ، شماره ،17).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:55 بعد از ظهر |

جهاني شدن       

   يكي از عوامل بسيار مهمي كه هويت هاي ملي وقومي وحتي حاكميت هاي ملي را ، درهمه كشورها به طور فزا ينده اي تهديد مي كند «جهاني شدن» است.«جهاني شدن» معني فارسي اصطلاح  (g l obalizat i on  )   است كه درترجمه به زبانهاي متفاوت ، معادل هاي متنوعي پيدا كرده است. مثلا درزبان فرانسه آن را به « موند ياليزاسيون(mondialiaztion)» برگردانده اند كه از واژه «موند» به معناي «جهان»گرفته شده است . درنتيجه ، آنرا مي توان بر حسب موقعيت، در فارسي به «جهاني سازي» ، «جهاني كردن »يا «جهاني شدن» ترجمه كرد. ترك ها ، با توجه به ريشه كلمه globe به معناي «كره»، آنرابا«كرويت»معادل دانسته اند . عربها دربرابر « گلوب »، « عالم»را قرار داده اندو« عولمه» راجهاني شدن ، پنداشته اند. (شيخاوندي ص4). جهاني شدن ، چنان كه آنتوني گيدنز ، جامعه شناس بزرگ معاصر   مي گويد بدين معنا ست كه« درنتيجه پيوند هاي رشد يا بنده ي وابستگي متقا بل  كه اكنون عملا در زندگي هركسي اثر مي گذارد جهان ازجنبه ي مهمي به صورت يك نظام اجتماعي واحد در آمده است.ارتباطات اجتماعي ، سياسي واقتصادي كه مرزهاي كشورهارادر مي نوردد و، سرنوشت كساني را كه درهر يك از آنها زندگي مي كنند قطعا مشروط  مي سازد» . (گيدنز،558) به گفته مك گور :  جهاني شدن ،  به فرايند ي اطلاق مي شود كه از  طريق آن حوادث ، تصميمات وفعاليتهاي يك بخش از جها ن ، مي تواند براي افراد وجوامع در بخشهاي بسيار دور كره ي زمين نتايج مهمي در بر داشته باشد . ( ويليامز ،1379، ص 137 ) مارتين آ لبرو  از ديگر نظريه پردازان پديده ي جهاني شدن ، اين پديده را فرايند ها يي  كه بر اساس آن تمام مردم جهان در يك جامعه ي واحد وفراگيرجهاني به هم مي پيوند ند ، معرفي مي كند . هم چنين امانوءل ريشتر ، جهاني شدن ،  را شكل گيري شبكه اي  مي داند كه طي آن اجتماعاتي كه پيش از آن در  كر ه ي خاكي دور افتاده ومنزوي بو دن ، در وابستگي متقابل ووحدت جهاني ادغام مي شود . ( صداقت، 1379 ص،21 )

 بنا بر تعريف ها يي كه در بالا به آنها اشاره شد ، جهاني شدن  ، پديده ي است كه بر اثر وقوع آن در تصميم گيري ها وفعا ليت هاي اقتصادي ، اجتماعي وفرهنگي انسا نها ، نقش مرزهاي جغرافيايي به حد اقل كاهش مي يا بد. در اين رهگذر ، منافع تك تك انسانها وكشور ها بيش از پيش در منافع تمام مردم ودر تمام كشور هاي جهان درهم تنيده خواهد شد . در دنياي جهاني شده ، واژ ه ي ملي ، جاي خود را به واژه ي بين المللي خواهد داد . لذا در عصر حاضر كه الوين تافلر آن را عصر دانايي مي داند ، نه تنها كالا وخدمات وسرمايه ، بين ملل دنيا به آساني به گردش درمي آيد بلكه افكار ودانش بشر نيز آسا نتر وبي حد ومرزتر از گذشته مبادله مي شود. ( سيد نوراني ،1379، ص158 ) .   در مجموع در يك نگرش كلي مي توان ويژگي هاي جهاني شدن  را در موارد زير   خلاصه كرد (تاجيك ، 1380،ص312 ) :

1- جهاني شدن اقتصاد    

  ظهور هويتهاي منفرد

3-        ظهور يك اقتصاد وفرهنگ جهاني واحد                                                            

4-يك كالبد اجتماعي واحد        

5-سر زمين زدايي( غير سرزميني شدن )

6- مكان زدايي 

7-تحول در الگوهاي زندگي اجتماعي

8- وفاداري زدايي

آثاروپيامد هاي جهاني شدن( فرصت ها وتهديد ها)

عمده ترين تهديدات پيش روبراثر فرايند ، جهاني شدن  را مي تواند به اين شرح     بر شمرد ( امام زاده فرد ، 79 ) :

1-تهديد مربوط به قلمرو و مرزها

2- تهديدات مربوط به اقوام مختلف واقليب هاي درون جامعه ملي

 3-تهديدات مربوط به حكومت  ها و توانايي هاي مديريتي تجربي وعلمي و   براي حل و فصل مسايل مربوط به جامعه و دولت         

  4- تهديد هاي مربوط به فرسايش حاكميت دولتي در منطقه

فرايند جهاني شدن همچنين فرصت هاي قابل توجهي براي كشور ها به وجود مي آورد. ترديدي نيست كه فرايند  جهاني شدن ،  مشكلات ارتباطي را در جوامع كاهش خواهد داد وزمينه يك زندگي توأم با صلح وهمكاري را فراهم خواهد ساخت. با گسترش     فناوري هاي نوين ارتبا طي و تشكيل جامعه اطلاعاتي ، زمينه دسترسي به اطلاعات متنوع بيشتر وكنترل بر جريان اطلاعات به سختي امكان پذير مي شود. به همين دليل است كه شهروندان فرصت آن را پيدا خواهند كرد، به دور از كنترل  حاكميت ها ، به    كالا ها واطلاعات مورد نياز خود دسترسي پيدا كنند. اين امر در دراز مدت ، دموكراسي فرهنگي را براي بشريت به ارمغان خواهد آورد. فرايند  جهاني شدن ، در آغاز راه خود قراردارد و به تعبير فوكوياما ، لايه هاي اولية  جهاني شدن كه در حال تكوين و   شكل گيري است ، با موانع جدي ومهمي مواجه است. اولين ومهمترين مانع در فرايندجهاني شدن ، توليد وتوزيع اطلاعات است كه سهم آن نزد ملل وتمدن هاي مختلف به گونه اي كاملاً نا برابر توزيع شده است. به تعبير درست تر، جهان امروز كاملاً جهاني   دو قطبي است. قطب توليد كننده اطلاعات كه شامل كشورهاي برخوردار وصنعتي    مي با شد وكشورهاي در حال رشد كه مصرف كننده اطلاعات مي با شند، بدون آنكه سهم مؤثري در جريان توليد دانش وفناوري اطلاعاتي داشته باشند. مانع دوم    فرايند جهاني شدن ، استفاده از نتايج اين فرايند است. در صورتي كه جهاني شدن به مثابه يك فرصت ، موجب شود كه مردان ، زنان ، كودكان ، جوانان ، و كهنسالان جوامع مختلف در شهر ها وروستا ها زندگي خود را بهبود بخشند. مي توان اميد داشت كه  جهاني شدن ، فراگير مي شود و همگان در تكوين ورشد آن مشاركت مي ورزند. اين مهم وقتي محقق خواهد شد كه به تعبير كوفي عنان، رئيس سازمان ملل متحد « مردم را در مركز هر آنچه انجام مي دهيم ، قرار دهيم. هيچ ندايي با شكوه تر وهيچ مسئوليتي بزرگ تر از آن نيست كه مردان وزنان وكودكان شهر ها وروستا هاي سرتاسر دنيا را قادر سازيم كه زندگي خود را بهبود بخشند. تنها در هنگامي كه اين امر اتفاق مي افتد ،   پي مي بريم كه  جهاني شدن . فراگير شده ، به همگان اجازه خواهد دادكه در فرصت هاي آن سهيم باشند( كوفي عنان، 79 ، ص 4 )

در هر حال جهاني شدن ،امروز نه تنها هويت هاي ملي وقومي رابه چالش مي خواند بلكه دولت هاي ملي را هم تحت تأ ثير قرار مي دهد وبا باز تعريف كردن نقش آنهاعملكرد شان را جهت مي دهد. به لحاظ فرهنگي نيز تأثير جهاني شدن چنان است كه از اين پس ، ديدگاه هاي ملي گرا يا قوميت گرا را كه صرفاً به سرزمين ، تاريخ و افتخارات قومي خود تكيه مي كنند از تحرك باز مي دارد  آن ها را به مقولاتي موزه اي وعمدتاً قا بل مطا لعه ي پژوهشگران ومردم شنا سان تبديل مي كند. حال سؤال اين جا ست كه آيا اين امر به منزله ي مُهر با طل زدن بر هويت ملي كشورها است؟ پاسخ به اين سؤال تا حدي مشكل است. زيرا جهاني شدن در عين اينكه از يك سو ، به واسطة شبكه ي اطلاعاتي ، جوامع انساني را به سرعت به هم نزديك مي سازد ، از سوي ديگر به سبب تنش هايي كه در حاكميت هاي ملي ايجاد مي كند ، موجب احياي هويت هاي ملي وقومي نيز مي شود، چنا نكه نمونه هاي مختلف آن در گوشه وكنار جهان از هم اكنون مشهود است. (رباني ص129)                    


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:54 بعد از ظهر |

-هويت فرهنگي وفاصله گيري نسلي درجامعه شهري اصفهان عنوان پژوهش رضا اسماعيلي است كه نتايج ذيل را به دنبال داشته است : براساس نتايج به دست آمده ازكل 105 متغير مورد مطالعه درزمينه نگرشها ورفتارهاي اجتماعي مردم شهر اصفهان در 47 مورد دربين نسل هاي مختلف سني تفاوت وجود دارد. به عبارت ديگر نسل هاي مختلف در 7/44 درصد ازمتغير هاي مورد بررسي با يكديگر تفاوت نظر دارند طبق نتايج

مطالعه ، بحث انقطاع نسلي درزمينه نگرشهاي اجتماعي وفرهنگي درجامعه شهري اصفهان را نمي توان در حال حاضر مطرح ساخت .يافته ها نا شي ازآن است كه دربعضي مواردوموضوعات ازجمله استفاده ازرسانه هاي ا رتباطي ، ابزارهاي گذران اوقات فراغت ، تصور در باره شخصيت ايرانيان ، عقايد وباورها رفتارهاي مذهبي ، جامعه شهري اصفهان درحالت فاصله گيري نسلي شديدتري قرار گرفته است. درزمينه نگرشهاي مربوط به امور خانواده وازدواج روابط ومشاركت هاي اجتماعي ، نگرشهاي مربوط به جنسيت ، رضايت اجتماعي، ارزشهاي اجتماعي ، باور ها ، پندارها وآگا هيهاي اجتماعي ، جامعه شهري در حالت فاصله گيري نسلي بسيار آرام قرار دارد. نكته مهم در اين زمينه ملاحظه دگرگوني فرهنگي درپيوستار تحولات نسلي است. درصورتي كه نسل اجتماعي را به نسل قديم وفعلي طبقه بندي كنيم تغييرات فرهنگي ايجاد شده درنسل جوان شديدتر از ميزان واقعي است وحتي آسيب گونه ظاهر مي شود . درصورتي كه نسل اجتماعي را در سه برش مورد بررسي قرار دهيم برخي ازجنبه هاي تغييرات امري عادي وطبيعي به شمار مي آيد ودربرخي از جنبه ها جامعه شهري را مي توان در آستا نه واقع شدن در انقلاب آرام اجتماعي- فرهنگي با شكل گيري نسل جديد اجتماعي دانست ، كه از زندگي و كيفيت آن خواسته هاي جديد را طلب مي كند. بررسي زمينه هاوعلل وعوامل مؤثر در اين پديده و تعيين سهم هر يك ازعوامل مستلزم مطالعات علمي ديگر است. (رشد آموزش علوم اجتماعي، شماره2 ،1381)

-بررسي ا حساس هويت ملي در ميان ايرانيان ، پيمايش ملي در28 استان كشورتوسط وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي صورت گرفت. درپا سخ به اين سؤال كه(شما ايراني بودن را در دنياي امروزتاچه اندازه اي براي خود افتخار مي دانيد؟) 16730 نفراز جامعه مورد بررسي ارزيا بي خود را روي يك محور هفت نقطه اي (شامل اصلاً- خيلي- كم كم متوسط- زياد- خيلي زياد و كا ملاً) بيان كرده اند . پا سخ گويان در حد كامل(3/35 درصد )،خيلي زياد (8/32 درصد) وزياد(7/18 درصد)به ايراني بودن خود افتخارمي كنند.(درمجموع8/86 در صد از كل پاسخ گويان چنين احساسي دارند) وفقط 1/13 درصد از آنان در حد متوسط كم- خيلي كم واصلاً چنين احساسي دارند. همچنين بين متغيير هاي جنسيت وسن وسطح تحصيلات پاسخ گويان وميزان احساس هويت        ( غرور) ملي آنان ارتباط وجود دارد. بين متغيير وضع فعاليت پاسخ گويان وميزان احساس هويت (غرور) ملي آنان ارتباط وجود دارد. بين وضع تأ هل پاسخ گويان وميزان احساس هويت (غرور) ملي آنان ارتباط وجود دارد.( مجله رشد علوم اجتماعي، شماره 2،1381  )


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:54 بعد از ظهر |

5-عوامل وزمينه هاي تكوين هويت وبحران هويت

به نظر مي رسد تا اين جا جوا نب مختلف هويت ، روشن شده با شد و خواننده اكنونمي داند كه وجود يا عدم وجود هويت اجتماعي در يك جامعه چه آثاري ، مثبت يا منفي ، به دنبال خواهد داشت. به عبارت ديگر مي داند كه مواهب هويت اجتماعي چيست و مضار يا آسيب هاي آن كدام ا ست. اكنون جا دارد به اين سؤال پاسخ دهيم كه ،چه عواملي    مي تواند از يك سو در افزايش همبستگي اجتماعي پايدار ، وجدان جمعي و ايجاد روابط پايدار بين آحا د جا معه و نها هاي اجتماعي ، مؤثر باشد واز سوي ديگر در كا هش   بي هنجارهاي اجتماعي و آسيب هاي آن تأثير بگذاردو دريك كلام هويت اجتماعي را   سا مان بخشد.

ابتدا بايدخا طر نشان كنيم  كه امروزه محققان علوم اجتماعي ، به جاي  به كار بردن كلمه ي«عليت»در بيان علل وعوامل مؤثردر پديده هاي اجتماعي ازواژة  « همبستگي» استفاده مي كنند . زيرا كلمه « همبستگي » به تعدد عوامل يا پارامترها در بروز يك پديده ي اجتماعي دلالت دارد ، در حالي كه كلمه ي « عليت» عادتاً ذ هن را معطوف به تنها يك عامل مي نما يد. براي مثال ، يك آسيب شناس اجتماعي دليل افزايش طلاق را تنها در« فقر اقتصادي» نمي داند بلكه علاوه بر فقر عوامل ديگري چون  نا سازگاري شخصيتي طرفين ، عدم سنخيت خا نوادگي و طبقاتي ، تفاوت فاحش سني زوجين ، دخالت نارواي ديگران در مسا ئل شخصي خانواده ، توقع بيجاي يك همسر از همسر ديگرو را نيز عامل طلاق بر مي شمارد وآنگاه مي گويد افزايش آمار طلاق با اين عوامل« همبستگي» دارد. در تبيين هويت اجتماعي نيز بايستي « همبستگي» آن رابا عوامل مختلف جستجو نمود و البته در جهت اصلاح جا معه بر مهمترين آنها تأ كيدكرد.

عوامل تكوين بخش هويت اجتماعي به طور كلي عبارت اند از: فرهنگ جامعه ، تاريخ ، مذهب ، سنت وباورها ،  اقتصاد ، سيا ست ، آموزش ، قوميت ، رهبري اجتماعي ، تبليغات ، عوامل بيروني چون رسا نه ها ، تحولات منطقه اي و جها ني وما نند اين ها. در اين جا مجال آن نيست كه بتوا نيم يكايك اين عوامل را از نظر بگذرا نيم و راجع به هر يك داد سخن بدهيم . اما لازم مي دا نيم  برخي از زمينه هاي اجتماعي مهم كه در صورت ضعف كار كرد اين عنا صر ويا در شرايط كاركرد منفي آنها بحران هويت ايجاد مي شود را مورد بررسي قرار دهيم :

خانواده 

خانواده هسته ي اوليه شكل گيري هويت فرداست واين از هنگام تولد وآنگاه آغاز مي شود كه پدر ومادر با « نام گذاري »كودك خود ، جايگاه ياموقعيت ويژه اي به فرزند خود مي دهند. ازآن پس ، با رشد تدريجي كودك طي چند سال ، تعلقات خانوادگي اوبيش وبيش تر مي شود تا به نوجواني برسد. درآغازنوجواني شخص مي تواند به راحتي موقعيت خود رادر ميان خانواده خويش (هويت خانوادگي)وهم چنين موقعيت خانوادة خود را در جامعه تشخيص دهد و بر اين اسا س احساس تشخُص فردي و اجتماعي نمايد. هويت خا نوادگي در هر حال  براي ا و به صورتي پايدار ودا ئمي ودر تمام عمر ، وجود دارد. بااين حال كمال يا فتن آن در موردهمه افراد يكسان نيست ، بي ترديد در                        خا نوادةگسترده كه پيوند هاي خا نوادگي وسيع تر و بيشتراست و خانواده ها از پشتوا نة فرهنگي ، حتي قومي قوي تر برخوردارند ، يا در خانواده هايي كه پدر ومادر به تربيت فرزندان خود بيشتر اهميت مي د هند و براي شخصيت آن ها اعتبار ويژه اي قا ئل اند هويت خانوادگي پايدارتر وازثبات و استحكام بيش تري نيز برخوردار است. (رباني ص26و27 )

ازطرفي ،ا ولين عامل و مهمترين ابزار جامعه پذيري افراد جامعه خا نواده مي با شد. زيرا اجتماعي شدن افراد از خا نواده شروع مي شود. نوزاد انساني در خا نواده رشد ونمومي كندو رفتارهاي اجتماعي ، هنجارها وارزشها را مي آموزد وياد مي گيرد كه چگونه با ديگران تعا مل داشته باشد. بنا براين هويت انسان ي در خانواده شكل مي گيرد. (آلدر مك،كلانك لي،ص325) . حال اگر خا نواده اي دچار اختلال ونا بساما ني با شد و كاركرد و نقش اصلي خود يعني تربيت وپرورش را از دست بد هد ، فرايند جامعه پذيري به خوبي انجام نمي شود ، در اين وضعيت فردي كه وارد عرصه هاي مختلف اجتماعي شده است ، دچار بحران هويت مي شود و نمي تواند خود را با ارزشهاي پذيرفته شده جامعه همنوا كند ونقش خود را به خوبي ايفا نماييد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:52 بعد از ظهر |

آموزش وپرورش

آموزش، كه مي توان آن را تربيت يا پرورش به معناي اعم كلمه دانست ، عملي است آگاها نه وانساني ، لذا فراتر از عوامل طبيعي يا غريزي عمل مي كند. از اين رو اثري معمولاً پايدار دارد . چنان كه مي دانيم آموزش، حتي آموزشهايي كه از راههايي چون   « شرطي شدن» به واقع نا خود آگاه صورت مي گيرد ، به مرور زمان جزئي از خوي ومنش فرد گشته واز وجود او زايل نمي شود. بر عكس تأثير عوامل طبيعي وغريزي بر رفتار موقت ومحدود است. آموزش وپرورش ،  مهمترين ركن تو سعه همه جا نبه محسوب مي شود ، ومعلمان ومربيا نش ، كليد دار توسعه پايدار به شمار مي آيند ، ومدارس ، مهمترين كا نون تعليم وتربيت، انسان سازي وفرهنگ سازي تلقي مي گردد. امروز بايد بر اين باور بود كه مدرسه وفضاي آموزشي ، فقط ديوار ، اتاق واشياي بي روح نيست، بلكه فضا وعرصه اي است كه هر بخش آن، براي دانش آموزان ما پيا مي دارد وآداب وعاداتي را بر آنان تحميل مي كند. كلاس درس وتخته ، ميز ونيمكت وتجهيزات ، راهرو ، حياط ، زمين ، كتابخانه و آزمايشگاه، هر كدام يك فرهنگ است وتوجه به اين فرهنگ وروح حاكم بر آن است كه همراه با كتاب ومعلم ، مجموعه اي از اهداف تعليم وتربيت را  شكل مي دهد. مدرسه، بهترين جايي است كه تجلي بخش مفا هيم ذهني ونظري ، وتحقق بخش احساس مسئوليت اجتماعي است. نحوه ارتباط با آحاد جامعه ، قانونمندي ،        نظم پذيري ، انضباط ، نظافت ، معنويت واخلاق ، بهداشت ، صبر وگذشت وايثار، محبت وعاطفه ، همه از واژگان مقدسي است كه در اين كا نون اصلي تعليم وتربيت تحقق مي يابند. فرايند نوسازي انديشه ورشدو پرورش روحيه علمي وپژوهشي در نسل جوان ، جز در كا نون هاي علمي وفرهنگي پايه ،  همچون مدرسه ، عملي نخواهد شد ومعلم ، چراغ هدايت وسراج منير اين كا نون مقدس به شمار مي رود. معلم، نامي مقدس وزيبا ست كه  با هاله اي از تقدس رسالت الهي ، به عنوان بزرگترين معلم بشريت همراه است. معلم ،    سكا ندار كشتي رشد و بالندگي فرزندان جامعه به سا حل اميد وآرزوهاي متعالي است.معلم قافله سالار كاروان مقدس تعليم وتربيت در بيكراني به وسعت تاريخ   (( من المهد الي اللحد)) است. كار معلم ، نوراني كردن گوهر وجودي انسان ها وسيراب نمودن كام تشنگان حقيقت معرفت از معارف اصيل وسرچشمه زلال الهي است. كار معلم ، استخراج گوهر هاي ناب انسانيت ، معنويت وعقلانيت از معدن وجودي جوانان وكشف مرواريد گرانبهاي حيات طيبه از صدف باطني جوانان ونوجوانان است. دنياي امروز، دنياي برتري انديشه وتفكر بر قدرت زور وبازو وعضله است وآموزش وپرورش ، باروري انديشه وتفكر ودانايي را كليد توانايي مي داند ومعلما نش احياء كننده انديشه ها در كوير جهل خرافات وموهومات براي وصول به قله دانايي وتوانايي اند. عرصه آموزش پرورش، ميدان انديشه وفرهنگ را ميدان منطق وعقل وعلم مي داند وروشهايش با هرگونه زور وتحكم وتهديد وارعاب ، نا سازگاري دارد. عرصه تعليم وتربيت ، نبايد عرصه تهديد وارعاب باشد و نه جولانگاه تطميع وتزوير، بلكه بايد ميدان دار دانش ، دانايي،  تفكر وتعقل باشد وبر محور اقناع ، عا طفه وباروري اانديشه ها گام بردارد ، لذا روش متا بعت پذيري دون شأن سيا ست هدايتگري مي داند  وبر روش متكي بر احسا سات وعواطف صرف  نيز خط بطلان مي كشد ، وبر روش تو أمان تفكر، تعقل ومنطق همراه با احسا سات عا طفي تأكيد مي ورزد. تا با اين روش ، بتواند سخت ترين وپيچيده ترين مضا مين تربيتي را در كام دل  نو آموزان روان  و شيرين سازد.(مظفر،حسين، ص 73).

 حاصل كلام اين كه، در زمينه ي تكوين هويت ، آموزش نقش اساسي دارد واز اين رو نيز هست كه ، به ويژه هنگا مي كه بحث از هويت ملي به ميان مي آيد ، دولت ها وحكومت ها براي تكوين آن در شخصيت بچه ها به امر آموزش( اعم از آموزش مدرسه اي ، دانشگاهي ،تبليغ ، وفيلم و ) بيش از هر چيز اهميت مي دهند. امروزه، چنان كه   مي دانيم ، بخشي از آموزش هاي عمومي در هر كشور به مبحث هويت ((ملي)) اختصاص دارد كه در قالب دروس مطالعات اجتماعي وجامعه شناسي به صورت مستقيم وساير دروس به صورت ضمني ، عرضه مي شود. اشاره مي كنيم كه تكوين هويت در ابعاد مختلف ار طريق آموزش امكان پذير است . هويت ديني هم در واقع تحت تأثير آموزش است كه در خانواده ، جامعه ومدرسه ، شكل مي گيرد. به همين ترتيت براي پرورش يا تكوين هويت اجتماعي ، هويت فرهنگي ، هويت ملي ، هويت سيا سي ، هويت تمدني و در فرد وجامعه ، افراد يا گروه ها را مي توان تحت انضباط وآموزش قرار داد واين بسيار مؤ ثر از هر شيوه ي ديگري است. يادآوري مي كنيم كه نظام آموزشي كه بايد وظيفه ي هويت بخشيدن به جامعه را داشته باشدو ، ممكن است خود موجب بحران هويت شود. در حال حاضر نيز نظام آموزشي ما از مدرسه تا دا نشگاه تا حد زيادي دچار مشكل است ومتأ سفا نه نيز از حل آن ناتوان است . امروزه بخش قا بل توجهي از پروردگان نظام آموزشي ما بيش از آنكه پاسدار فرهنگ وهويت ملي خود با شند، نظرشان معطوف به فرهنگ غربي است وگرايش دارند  كه شيوه ي زندگي خود را بر اساس معيارهاي غربي انتخاب كنند وهمين گرايش پديد ه هايي  چون فرار مغز ها  ، مُدگرايي  ،ازخود بيگا نگي وشيفتگي به مظا هر تمدن غربي را  رقم ميزند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:52 بعد از ظهر |

بيگانگي اجتماعي

نقطه مقابل هويت اجتماعي ، بيگا نگي اجتماعي است. هم چنان كه نقطه مقابل هويت فردي بيگا نگي از خود است . ما با استفاده ازهمين مفهوم اخير به تبيين بيگا نگي اجتماعي مي پردازيم . در جامعه شناسي از خود بيگانگي يا الينا سيون  (ALIENATION)        به معناي تجربه اي است ، كه موجب      مي شود شخص خود را همچون بيگا نه اي احساس كند ويا بين اجزاي شخصيت وي تجزي حاصل شود و كل شخصيت او از معني بيفتد. (سارو خاني،ص20)  اين بيگا نگي ممكن است يا از طريق « بيگانگي با محيط » حاصل شود ، ما نند كسي كه در سرزميني دور از وطن دچار غربتي نا خواسته شود. ويا از طريق « بيگانگي با خود» ، مثل وقتي كه شخص مجبور مي شود ، نقشي را ايفا كند،در حالي كه خودش بدان اعتقاد ندارد.  براي مثال فرد رياكار و يا برده ي مطيع . روشن است هنگامي كه چنين حالتي درعرصه ي  گستر دة اجتماعي ، مثلا در يك كشور بروز كند ، عواقب آن تا چه اندا زه مصيبت بار خواهد بود . جامعه يا جوامعي كه به هر دليل به چنين وضعي دچار شوند از شناخت خود و در نتيجه درك موقعيت خويش در مي مانند و همچون فرد از خود بيگا نه يا مجنون ، از حل مشكلات خويش نيز عاجز مي مانند و به نا چار تحت سلطه يا ا نقياد ديگران در خواهند آمد . براي نمونه مي توان گفت در عصر استعمار بسياري از جوامع آسيايي و آفريقايي  دچار ازخود بيگا نگي اجتماع شده بودند ، كه استعمار گران توانستند  آنها را زير سلطه بگيرند . اين اتفاق در دوره پس از استعمار به  گو نه اي ديگر رخ داد وآن هنگامي بود ،كه بسياري از همين جوامع در مقابل رشد حيرت انگيز علم و تكنو لوژي  غربيان دچار حيرت و خود با ختگي شد ند ودرنتيجه به گونه اي ديگر هويت خويش را فراموش كردند(غرب ز دگي) . نتيجه آن شدكه نتوانستند با تكيه برخود به رشد و پيشرفت برسند ولذا همچنان در نوعي از بي هويتي وسردرگمي به حيات خود ادامه مي دهند . اضافه مي كنيم كه از يك نظر سير كلي زندگي بشر چنين است كه فقير درمقا بل غني و به همين ترتيب جا معة ضعيف درمقا بل جامعه ي قوي دچار از خود بيگا نگي و چه بسا ، شيفتگي مي شود ، تا جايي كه مشتاق پذيرفتن هويت طرف مقابل مي گردد .(رباني جعفر،ص75). اين نكته اي است كه ((ابن خلدون ))در اثر بزرگ خود « مقدمه » آن را تشريح كرده و مي گويد:« قوم مغلوب همواره شيفته ي تقليد از شعا ئر  و آداب و طرز لباس و مذهب ديگر، عادات و رسوم ملت غالب است . زيرا در نهاد انسان همواره اعتقاد به كمال و برتري قوم پيروزي كه ملت شكست خورده را مسخر خود مي سازد ، حاصل مي شود. و منشاء اين اعتقاد ، يارسوخ  بزرگداشت و احترام قوم غالب در نهاد ملت مغلوب است ، يا بدان سبب است ، كه ملت در فرما نبري خود از قوم پيروز دچار اشتباه مي شود ، و به جاي آنكه اين اطاعت را معلول غلبة  طبيعي آن قوم بدانند ، آن را به كمال و بر تري آنان نسبت مي دهد و هرگاه چنين پندار غلطي به قوم مغلوب دست دهد ومدتي بر آن ادامه دهد ، سرانجام به اعتقادي مبدل مي شود. پس دراكتساب كلية آداب و شئون قوم غالب مي كوشد و به آنان تشبيه مي جويد ومعني اقتدا و پيروي همين است» .(ابن خلدون 281)  اگر مغلوب بودن را صرفاً در مغلوبيت مادي نبينيم وابعاد روحي ، رواني آن را نيز مشمول قاعده ي ابن خلدون بگردا نيم به خوبي مي توانيم مصاديق آن رادر تاريخ معاصر كشورهاي خاورميا نه به ويژه ايران وتركيه مشا هده كنيم . بدين معني كه در اوايل قرن بيستم ميلادي ، سيطره ي نظامي و صنعتي دولتهاي استعمارگر اروپايي به تبع آن  سيطره ي فرهنگي آنها برپا ره اي از ملت هاي استعمارزده يا عقب افتاده چندان قوي بود كه عد ه ا ي از رهبران اين كشور ها ،  ندانسته اين سيطره را بيش از آن كه بر آمده از قدرت فكر وانديشه وخلاقيت وجسارت اروپاييان بدانند آن را معلول پاره اي از ظواهر تمدن غربي تصور كردند . لذا اين رهبران چون خواستند كشورهاي خود را به اصطلاح به صف « ملل راقيه»     برسا نند، مردم را ملزم به دست شستن از باورهاوسنت هاي دير پاي فرهنگي وديني خود وتشبه جستن به اروپاييان نمودند. اقدامات «كمال آتاترك» در تركيه و « رضاشاه» در ايران كه زنان را ملزم به كشف حجاب و مردان را مجبور به پوشيدن لبا سهاي متحد الشكل كردند، از اين گونه است. و مي دانيم كه اين گونه اقدامات آنها نه تنها موجب رشد وپيشرفت كشورهايشان نشده ، بلكه علاوه براين كه مقاومت هاي بسياري را بر انگيخت و نيروي ملت را تحليل برد به عزت وحيثيت فرهنگي مردم نيز لطمه وارد آورد .   


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:51 بعد از ظهر |

4-انحرافات اجتماعي كه شاخصهاي بحران هويت هستند  

چگونه مي توان بحران هويت را تشخيص داد ؟علايم و نشا نه هاي آن چيست ؟  مطا بق مهندسي و برنامه ريزي اجتماعي علايم و شاخصه هاي آسيب شناختي نشا نگر حالت مرضي جامعه است . زيرا جامعه هما نند جسم انسان دچار آفت هايي مي شود ، همان طور كه در زمان بيماري جسم ،  بر اساس علائم باليني  مي توان نوع بيماري ، علل و روش درمان آنرا تشخيص داد. بيماري هاي اجتماعي نيز داراي علايمي هستند ، كه به كمك آنها مي توان بيماري را تشخيص داد و معالجه كرد . بنا براين مهمترين علائم بحران هويت را مي توان به شرح زير دسته بندي كرد:

بيگانگي از خود

« بيگانگي » در اصطلاح رايج علوم اجتماعي به معني گسستگي يا جدايي ميان افراد با كل شخصيت  مي باشد. بيگانگي داراي علت هاي متفاوتي از جمله جدايي انسان از جهان عيني نظير محيط كار و جدايي خود با خود يا «از خود بيگانگي » است.  از اين مفهوم حا لت عيني جدايي و انحطاط اجتما عي اراده مي شود.(گولد جليوس وهمكاران، ص170).

به اين ترتيب در مي يا بيم  كه بيگا نگي داراي طيف ها وانواع مختلفي است و   « ازخود بيگانگي » به عنوان يكي از مهمترين آنها ، معرف و نشان دهنده بحران هويت است . در اين وضعيت انسانها نه تنها نسبت به يكديگراحساس جدايي و بيگا نگي  و تغايرمي كنند ، بلكه با خود نيز سر ستيز دارند ، درواقع هستي وحقيقت خودراگم مي كنند ، در اين صورت شخصيت حقيقي انسان لطمه مي بيند ودچار سرگشتگي وبي هويتي مي شود .  (حاج حسيني ص3).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:50 بعد از ظهر |

انحراف گروهي : گروهي كه به گونه اي دسته جمعي عملي بر خلاف هنجارهاي مرسوم جامعه اش انجام مي دهد ، انحراف گروهي را مرتكب مي شود. انحراف گروهي فراوان معمولاً در داخل خرده فرهنگ منحرف جامعه انجام مي گيرد. در اينجا بايد تأكيد كرد كه شخص در اين موقعيت، بر طبق هنجارهاي خرده فرهنگش رفتار انحراف آميز از خود نشان مي دهد. در واقع اين خرده فرهنگش(خرده فرهنگ منحرف،به طرز رفتار، ارزشهاي غالب ومتقابل يك دسته از افراد كه جامعه متعارف آنهارا قبول ندارد گفته مي شود)  است كه هنجارهاي جامعه را رد ميكند.  يك دسته نوجوان تبهكار كه در جوامع غربي يافت مي شوند ، بهترين نمونه رفتار انحرافي گروهي را نشان مي دهند. عضو اين دسته كه از قواعد دسته اش پيروي  مي كند ، در واقع ، چشمداشتهاي همگنا نش را رعايت   مي كند ، ولي همگي اعضاي اين دسته به گونه اي دسته جمعي معيارهاي جامعه متعارفشان را زير پا مي گذارند. ما نند هيپيسم ها وپا نكيسم ها.(ثلاثي ، محسن ص162  )    

تبيين علل انحرافات

تبيينهاي زيست شناختي انحراف: برخي از جامعه شنا سان بر اين باور اند كه عوامل زيست شناختي ما نند ، نقض جسماني و وضعيت خاص ژنتيك، را بايد علت انحراف اجتماعي دانست. توجيه هاي زيست شناختي با انتقاد هاي فراوان ، روبرو بوده و   پشتيبا ني چنداني را نتوانسته ا ند به خود جلب كنند. سزار لومبروزو ، جرم شناس ايتاليايي سده نوزدهم،  پيشا هنگ دانشمنداني بوده است، كه مي كوشند رفتار انحراف آميز را بر حسب وضعيت جسماني توجيه كنند. او در نوشته هايش اظهار نظر كرد كه يك جنايتكار از نظر زيست شناختي ، عقب افتاده تر از يك آدم معمولي است واز نظر وضعيت جسماني ، به نياكان ماقبل تاريخ ، بيشتر شبا هت دارد تا به معاصرانش. كارل بورينگ ، شاگرد لو مبروزو كه پس از مرگ او كارش را دنبال كرد ، كشف كرد كه ميان جنايتكاران و بقيه مردم ، تفاوت جسماني مهمي وجود ندارد. شخصي كه آرواره ها واستخوا نهاي گونه‌‌، بيش از حد بزرگ ، چشمهاي عجيب وغريب ، دستهاي بيش از اندازه بلند ، انگشتان چاق و بلند ودندانهاي  غير معمولي دارد ، با الگوي جنايتكار لومبروزو ، بسيار جور در مي آيد. ويليام شلدون ، انسان شناس جسماني آمريكايي ، سه وضعيت جسماني اساسي را تشخيص داد ،  كه عبارتند از: گردوچاق ، عضلاني ، استخواني . شلدون كوشيد تا شخصيت ورفتار فرد را به نوع بد نش مرتبط سازد.  اواز تحقيقاتش به اين نتيجه رسيد ، كسي كه جسم عضلاني دارد ، احتمال تبهكاريش از همه بيشتر است ، زيرا اين گونه افراد ، زورگو ، پرتوان و عصبي اند . اوكشف كرد كه افراد گرد وچاق معمولاً مهربان وآسايش طلبند ، ولي اشخاص استخواني بسيار حساس وتا اندازه اي گوشه گيرند. الئنوروشلدون گلوك، براساس سنخ شناسي ويليام شلدون ، درسال 1956 نتايج تحقيقاتش را منتشر كرد ، كه در آن ، پانصد پسر جوان بزهكار با پانصد پسر معمولي مورد مقايسه قرار گرفتند ، آنها كشف كردند كه از نظر آماري ، درصد چشمگيري از جوانان بزهكار ، از سنخ عضلاني اند . پژوهش درباره رابطه ميان رفتار انحراف آميز والگوهاي توزيع كروموزومها ، هنوزهم انجام مي گيرد ، گرچه كوششهاي گوناگون قا نع كننده اي برضد هر گونه نظريه مبتني برارتباط اين دوعامل ، نيز صورت گرفته اند . طبق اين نظريه ، يك مرد بهنجار الگوي كروموزوم xy دارد ويك زن بهنجار نيز الگوي xy را نشان  مي دهد. برخي از پژوهشگران براين عقيده اند كه افرادي كه جنايتكار به

 دنيا مي آيند ، الگوي كروموزوم xyy دارند. ريچارد اسپك كه درسال 1966 متهم به كشتن هفت پرستار درشيكاگو شده بود ، الگوي كروموزوم  xyy داشت. پس از كشف اين قضيه ،پژوهشهاي گوناگوني درايالات متحد انجام گرفته بودند تا ببينند كه آيا ميان الگوي كروموزوم ورفتار انحراف آميز هرگونه رابطه اي وجود دارد يا نه . تا اين زمان ، هيچ گونه دليلي دال بررابطه ميان الگوي كروموزوم وانحراف ، پيدا نشده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:48 بعد از ظهر |

انحراف گروهي : گروهي كه به گونه اي دسته جمعي عملي بر خلاف هنجارهاي مرسوم جامعه اش انجام مي دهد ، انحراف گروهي را مرتكب مي شود. انحراف گروهي فراوان معمولاً در داخل خرده فرهنگ منحرف جامعه انجام مي گيرد. در اينجا بايد تأكيد كرد كه شخص در اين موقعيت، بر طبق هنجارهاي خرده فرهنگش رفتار انحراف آميز از خود نشان مي دهد. در واقع اين خرده فرهنگش(خرده فرهنگ منحرف،به طرز رفتار، ارزشهاي غالب ومتقابل يك دسته از افراد كه جامعه متعارف آنهارا قبول ندارد گفته مي شود)  است كه هنجارهاي جامعه را رد ميكند.  يك دسته نوجوان تبهكار كه در جوامع غربي يافت مي شوند ، بهترين نمونه رفتار انحرافي گروهي را نشان مي دهند. عضو اين دسته كه از قواعد دسته اش پيروي  مي كند ، در واقع ، چشمداشتهاي همگنا نش را رعايت   مي كند ، ولي همگي اعضاي اين دسته به گونه اي دسته جمعي معيارهاي جامعه متعارفشان را زير پا مي گذارند. ما نند هيپيسم ها وپا نكيسم ها.(ثلاثي ، محسن ص162  )    

تبيين علل انحرافات

تبيينهاي زيست شناختي انحراف: برخي از جامعه شنا سان بر اين باور اند كه عوامل زيست شناختي ما نند ، نقض جسماني و وضعيت خاص ژنتيك، را بايد علت انحراف اجتماعي دانست. توجيه هاي زيست شناختي با انتقاد هاي فراوان ، روبرو بوده و   پشتيبا ني چنداني را نتوانسته ا ند به خود جلب كنند. سزار لومبروزو ، جرم شناس ايتاليايي سده نوزدهم،  پيشا هنگ دانشمنداني بوده است، كه مي كوشند رفتار انحراف آميز را بر حسب وضعيت جسماني توجيه كنند. او در نوشته هايش اظهار نظر كرد كه يك جنايتكار از نظر زيست شناختي ، عقب افتاده تر از يك آدم معمولي است واز نظر وضعيت جسماني ، به نياكان ماقبل تاريخ ، بيشتر شبا هت دارد تا به معاصرانش. كارل بورينگ ، شاگرد لو مبروزو كه پس از مرگ او كارش را دنبال كرد ، كشف كرد كه ميان جنايتكاران و بقيه مردم ، تفاوت جسماني مهمي وجود ندارد. شخصي كه آرواره ها واستخوا نهاي گونه‌‌، بيش از حد بزرگ ، چشمهاي عجيب وغريب ، دستهاي بيش از اندازه بلند ، انگشتان چاق و بلند ودندانهاي  غير معمولي دارد ، با الگوي جنايتكار لومبروزو ، بسيار جور در مي آيد. ويليام شلدون ، انسان شناس جسماني آمريكايي ، سه وضعيت جسماني اساسي را تشخيص داد ،  كه عبارتند از: گردوچاق ، عضلاني ، استخواني . شلدون كوشيد تا شخصيت ورفتار فرد را به نوع بد نش مرتبط سازد.  اواز تحقيقاتش به اين نتيجه رسيد ، كسي كه جسم عضلاني دارد ، احتمال تبهكاريش از همه بيشتر است ، زيرا اين گونه افراد ، زورگو ، پرتوان و عصبي اند . اوكشف كرد كه افراد گرد وچاق معمولاً مهربان وآسايش طلبند ، ولي اشخاص استخواني بسيار حساس وتا اندازه اي گوشه گيرند. الئنوروشلدون گلوك، براساس سنخ شناسي ويليام شلدون ، درسال 1956 نتايج تحقيقاتش را منتشر كرد ، كه در آن ، پانصد پسر جوان بزهكار با پانصد پسر معمولي مورد مقايسه قرار گرفتند ، آنها كشف كردند كه از نظر آماري ، درصد چشمگيري از جوانان بزهكار ، از سنخ عضلاني اند . پژوهش درباره رابطه ميان رفتار انحراف آميز والگوهاي توزيع كروموزومها ، هنوزهم انجام مي گيرد ، گرچه كوششهاي گوناگون قا نع كننده اي برضد هر گونه نظريه مبتني برارتباط اين دوعامل ، نيز صورت گرفته اند . طبق اين نظريه ، يك مرد بهنجار الگوي كروموزوم xy دارد ويك زن بهنجار نيز الگوي xy را نشان  مي دهد. برخي از پژوهشگران براين عقيده اند كه افرادي كه جنايتكار به

 دنيا مي آيند ، الگوي كروموزوم xyy دارند. ريچارد اسپك كه درسال 1966 متهم به كشتن هفت پرستار درشيكاگو شده بود ، الگوي كروموزوم  xyy داشت. پس از كشف اين قضيه ،پژوهشهاي گوناگوني درايالات متحد انجام گرفته بودند تا ببينند كه آيا ميان الگوي كروموزوم ورفتار انحراف آميز هرگونه رابطه اي وجود دارد يا نه . تا اين زمان ، هيچ گونه دليلي دال بررابطه ميان الگوي كروموزوم وانحراف ، پيدا نشده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:48 بعد از ظهر |

2-بحران هويت  :   

واژه بحران ، به معني عدم تعادل يا ناپايداري در هر حالت يا وضعيتي و در نتيجه به مخا طره افتادن وضعيت مطلوب يا مورد نظر است . بحران گرما ، بحران انرژي ، بحران مالي ، بحران اقتصادي ، بحران اجتماعي ، بحران سياسي ،  بحران فكري ،  بحران روحي و ،  همه تعبيرهايي از نا پا يداري در مقولات مذكور است. بحران هويت نيز به وضعيتي گفته مي شود : كه فرد يا جا معه، هوشياري و      آگا هي لازم را نسبت به خود از دست بدهد وحالت مردد و نا پا يدار به خود بگيرد .(رباني ص23 )

روانشنا سان از بحران هويت فرد وجا معه تعريف هاي متفا وتي كه در نها يت يك مضمون دارد به دست داده اند . براي مثال در تعر يفي از بحران هويت فردي آمده است كه : ((عدم موفقيت(نوجوان)در شكل دادن به هويت فردي خود اعم از اينكه به علت تجارب كودكي ويا شرايط نا مساعد فعلي با شد بحراني ايجاد مي كند كه بحران هويت يا  سر گشتگي نام دارد . (شرفي ص18) در تعريف ديگري اريكسون بحران هويت را « عدم توانايي نوجوان درقبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد »، به كار برده است . (همان )  روشن است كه همين حالت بحران مي تواند فراتر از فرد در زمينه اجتماعي نيز بروز كند و بحران اجتماعي به وجود آورد كه در نتيجه آن جامعه وفاق و همبستگي خود را از  دست مي د هد و از پيگيري آرمان هاي اسا سي زندگي خود دور مي ما ند كه به تبع آن افراد نيز دچار سرگشتگي و سر در گمي مي شوند . درحالت بحران هويت اجتماعي ،  افراد نقش خود را در گروه نمي دانند و در سطح كلان تر، جامعه نيز كاركرد خود را از دست مي دهد ، ودچار سردرگمي وآنومي ( بي هنجاري) مي گردد ، نهادهاي اجتماعي از حالت تعادل خارج مي شوند ومنزلت اجتماعي افراد لطمه مي بيند. در حالت  بحران هويت فردي ، فرد در قبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد ناتوان است. مطابق تعريف مذكور، حفظ تعادل ميان وحدت با خود و حضور در تجربه با طني ديگران، از نشانه هاي احراز هويت محسوب مي شود. بر اين اساس هر گاه تعادل مذكور بر هم خورده وحالت عدم توازن ميان آنها به وجود آيد ، نوعي اختلال يا بحران در هويت پديدار مي شود ، كه آن وضعيت را « اريك فروم» با زيبايي خاصي چنين توصيف مي كند: « لزوم هم رنگ شدن ( با ديگران) با از دست رفتن هويت بيشتر مي شود». از عبارت( فروم) چنين برداشت مي شود ،كه فردا اگر تأمين انتظارات ديگران ومانند آنها شدن را بر خود واقعي بودن ، تر جيح دهد ، نا گزير ا ست بهاي سنگيني بپر دازد و آن دست كشيدن ازخود انگيختگي و فرديت است».( سايت اينترنتي سازمان ملي جوانان)

با توجه به تعريفي كه از بحران هويت در صحفات قبل ارائه شد ، روشن است كه بحران هويت نيز پديده اي نا پا يدار است و جنبه عارضي دارد ، لذا دير يا زود بايستي از ناپايداري خارج شده و حالت ثبات و تعادل به خود بگيرد . به همين دليل بحران را نبايد لزوماً و هميشه امري منفي و يا هميشه مثبت دا نست، آن چه مهم است ، اين است كه پس از بحران با چه وضعيتي روبه رو خواهيم بود ؟و اين كه آيا اين بحران سپري شده و به سرانجام مطلوبي رسيده است و يا بر عكس موجب دشواري ها و ا نحراف هاي جبران ناپذير گرديده است . چه بسيارند ا نسا نهايي كه در خود پديده بحران هويت را تجربه كرده ، ولي آن را از سر گذرانده و توا نسته اند به مرحله كمال دست يا بند . براي مثال از متفكران بزرگ تاريخ ، «امام محمد غزالي و دكارت » يكي از شرق و ديگري از غرب از چهره هايي هستند ، كه هر يك در مسير زندگي فكري  خود به گونه اي دچار سر گشتگي و ترديد  درهويت خويش شده اند ، اما در نهايت بر آن فا ئق آمده و به ثبات و كمال روحي دست يافته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:47 بعد از ظهر |

هويت فردي :

 تكوين هويت فرد از همان بدوتولد او و هنگامي آغاز مي شود كه نامي براو مي گذارند  و وي را به آن صدا مي زنند ، به گونه اي كه حتي در همان يكي دو سال اول اگر نام كودكي را خطا صدا بزنيم ، متوجه اشتباه ما مي شود . هويتي كه مورد نظر ما ست به معني «خود آگاه بودن فرد نسبت به خود » است ، كه معمولا در دوره ي بلوغ يا نوجواني به تدريج در شخص پديدار مي گردد ودر جواني به كمال مي رسد و در بزرگسا لي به تكوين هويت اجتماعي منجر مي شود . به اعتقاد بعضي از         جامعه شنا سان ، نظير «گيد نز» هويت فردي و هويت اجتماعي از نظر كيفي و نوعي متفاوتند . به اين معنا كه هويت فردي ناظر به افراد و هويت جمعي معطوف به جامعه است . به اعتقاد « فريد من »،  دو نوع نظام وجود دارد :يكي هويت اجتماعي وديگري هويت فردي و شخصي . هويت اجتماعي نسبت به هويت شخصي واقعي تر بوده و داراي استحكام ودوام بيشتري است 0 همان طور هويت اجتماعي به هويت فردي ، تعيين ، مي بخشد . بارز ترين فرق ميان هويت فردي و جمعي در اين است كه هويت فردي بر تفاوت و هويت جمعي بر شبا هت تاكيد دارد . بهر حال تمايز ميان هويت فردي و جمعي بر اساس عقل متعارف (عقل سليم )روشن است . انسان ها آنچه را كه از جامعه در درون پردازش كرده و دروني مي كنند آنگاه آن را مي پذيرند وهمين مسئله هويت فردي آنها را تشكيل مي دهد (حاجي حسيني،حسن، فصلنامه زنان،شماره17)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:43 بعد از ظهر |

سخن آغازين*

-اگر عطر روح نواز را از گل ونغمه وآواز را از بلبل باز ستا نند ،از آن  پس گل به چه بهايي ارزد ؟ وبلبل به چه آوايي نازد ؟

-اگر نسيم روح پرور را ازبهار و شميم معطر را از كوهسار باز گيرند ،ديگر نه بهار مطلوبيتي دارد و  نه كوهسار محبوبيتي .

-اگر از چشمه خورشيد زلال زرين آفتاب را بگيرند واز بركه ماه جويبار سيمين مهتاب را،چشمه جوشان خورشيد كور مي شود و چشم درخشان ماه بي نور.

-اگر خروش را از موج دريا بستا نندو ستاره راازاوج ثريا بردارند ،دريا مرداب مرده اي      مي شود وثريا ، سرآب افسرده .

-اگر زلال آب را از سحاب باز گيرند و واژه را از كتاب ،پس از آن از سحاب دودي بجا ما ند و ازكتاب تاروپودي .

-اگر ماهي را ازآب محروم كنند ومعلم رااز كتاب ،ممات ماهي درمي زندوحيات معلم به سر مي رسد .

-اگراز جهان روز را و ازآتش سوز را بگيرند ،جهان تاره بستري مي شود وآتش تيره خاكستري .

-اگر صفا وصافي را از آيينه بگيرند وشفافي را از آبگينه ، نه اين قدري دارد ونه آن  قيمتي .

واگرفرهنگ اصيل را از ملتي نبيل بگيرند ،از آن ملت سايه اي مي ما ند و از كاخ وجودشان پايه اي .ا نسان خود باخته واز فرهنگ خود تهي شده ، نه اصيل است ونه اصولي  نه در خاك ريشه اي دارد ونه درا فلاك انديشه اي . چون خاشاكي است بر روي آب ،حلقه اي است جداشده از زنجير وما نده دردام تقدير ،گاه چون خسي اسير موج است ، وگاه چون غباري براوج  ، نه برموج اختياري داردو نه بر اوج افتخاري .اميال وآرزوهاي او عالي است ،اما انبان اراده او خالي است . ملت بي رنگ وفرهنگ مرزهاي خاكش حراست مي شود ، ولي مغزهاي تا بناكش به غارت مي رود . وبه روايت زيباي اقبال لاهوري : 

مثل ني خود را زخود كردي تهي                 بر نواي ديگران دل مي نهي     

اي گداي ريزه خوار از خوان غير              جنس خود مي جويي از دكان غير    

 

*شفيعي مطهر عليرضا ، خود باوري فرهنگي ،ص7

پيش گفتار

    من كيستم ؟اين سؤالي است كه ذهن هر فردي را به ويژه جوانان و نوجوانان را به خود مشغول مي سازد . وبه دنبال همين سؤال است كه، در جستجوي خويشتن وكسب هويت تلاش ميكند. در واقع مهمترين سالهاي زندگي، يعني دوران نوجواني وجواني، عرصه تجلي شكل گيري هويت است ،كه بعدها ودر سالهاي جواني به صورت تكوين هويت يا بحران هويت ظاهر مي شود. هيچ چيز در دنيا براي نوجوانان وجوانان به اندازه سؤالاتي كه به هويت او مربوط مي شود، نگراني ودلواپسي ايجاد نمي كند. اين كه او به گمان خويش چگونه انساني است؟ درباره استنباط ديگران در باره خود چه احساسي دارد؟ او را براي تسلط به خويش وا مي دارد. اريكسون مي نويسد: « معرفت هر فرد نسبت به خود وابسته به اين است كه تصورهايي كه از خود دارد و چهره اي كه ديگران از وي ترسيم  مي كنند ،كدام زودتر در ضمير او جايگزين مي شود. غرور وحساسيت جوانان و همچنين سنگدلي ظاهري آنها نسبت به امور و ارزشها و بي پروايي هاي آنها در انتقاد به همين موضوع بستگي دارد.» . صاحب نظران بر اين اعتقادند كه خود آگاهي فرد نسبت به هويت وحقيقت خود و نيز شناخت وپيروي فرد از انتظارات و قواعد پذيرفته شده اجتماعي، سلامت زندگي فردي و اجتماعي افراد جامعه را تضمين مي كند. واز ميزان ارتكاب جرايم و انحرافات اجتماعي و بروز آسيبهاي اجتماعي مي كا هد. بدين لحاظ طرح مبحث بحران هويت وابعاد مختلف آن، به عنوان يكي از عوامل كليدي در گسترش دامنه انحرافات اجتماعي ،از جمله نيازهاي ضروري جامعه كنوني ما مي باشد. بدين مناسبت  دراين نوشتار ، با گذري اجمالي بر تعاريف و مفاهيم واژگان هويت ، هويت اجتماعي ،          هويت فردي  ، بحران هويت و عناصر قوام بخش هويت ،  زمينه ها وعوامل انحرافات اجتماعي و نيز علل مؤثر در بروزبحران هويت اجتماعي مورد بررسي قرار گرفت. و باتحليل  زمينه هاي شكل گيري بحران هويت وانحرافات اجتماعي راهكارها و پيشنهادات مؤثري براي پيشگيري از چنين معضلي اريه گرديد.

مقدمه :

شايد تا چند دهه پيش ، تصور عامه مردم ما از هويت چيزي بيش از همان مشخصات فردي و به اصطلاح شنا سنامه اي نبود. اما با تغييروتحولات اجتماعي وسياسي مهمي كه درجهان واقع شد، به ويژه با وقوع انقلاب اسلامي ايران كه زايش مجدد هويت اسلامي را به دنبال داشت، همچنين فروپا شي اتحاد جما هير شوروي كه به تولد كشورهاي مستقل جديدي منجر شد وبالاخره رواج يافتن اصطلاحاتي چون هويت ، بحران هويت ، هويت ملي و   جاري شدن آنها ، برزبان وقلم نويسندگان وسخنرا نان وروزنامه نگاران ، هويت بار معنايي تازه اي را يافت ، و با خود مسا ئل جديدي را به همراه آورد. مسا ئلي كه خود بازتاب اصطكاك ها وبرخوردهايي است ،كه به رغم حركت جهان به سوي دهكده جهاني وجهاني شدن دامن گير جوامع بشري شده است. لذا براي حفظ وپاسداري از هويت ملي بايد به همه مؤلفه هاي هويت همچون خانواده ، گروه دوستان ، عرصه هاي آموزشي          ، توجهي بايسته نمود وافراد را به شيوه هاي مناسب وروشهاي مطلوب ،در زمينه     خويشتن باوري ، خودشنا سي ، گذشته شنا سي ودشمن شنا سي آموزش داد. اين كوشش مي تواند پشتوانه تحقق همه آرما نها وبرنامه ها با شد وبا توجه به اين مهم به تضمين سلامت نسل فردا پرداخته شود .

نسل جوان امروز، برخلاف دو نسل پيش از خود ، بيش از آنكه در فرايند تحولات فكري و آگا هي بخش وضد استبدادي قبل از انقلاب وسپس مبارزات انقلابي ، باليده وبرآمده باشد، بيشتر در فضاي نا شي از تعارضات اجتماعي وفرهنگي پس از جنگ واخيراً تحولات نا شي از پيشرفت شگرف تكنولوژي رسانه ها به ويژه ماهواره ها واينترنت ، رشد كرده ومتأ ثر شده است ، بدون اينكه بتوا ند با آنها تعامل يا دادوستد فكري وعلمي لازم را داشته باشد. در واقع به اصطلاح «تكنولوژي زده» شده است. نظام آموزشي موجود هم  متأ سفا نه نتوانسته ، به هر دليل از عهده حل معضلات پديد آمده در اين راه برآيد.        بنا بر اين مي توان گفت ،كه هويت يابي به طور كلي در زمينه فردي واجتماعي وبه طور خاص در زمينه ملي ، چنان كه لازم است ، شكل نگرفته است . شايد هم دقيق تر اين است كه بگوييم:  معناي هويت ملي در نزد اين نسل با معنايي كه نسل پيشين داشت تفاوت كرده است . در هر حال پاره اي از صاحب نظران وآگا هان به مسا ئل اجتماعي اين وضعيت را «بحران هويت» نام نهاده ونسبت به آن اظهار نگراني مي كنند. اينان     معتقد اند كه بحران هويت سبب شده كه بخشي از جوانان از درك وحل مسائل اجتماعي كشور خود ناتوان  بما نند ودر نتيجه به سرنوشت جامعه خود ، بي اعتنا شده واحساس مسئوليت و تعهد را از دست بدهند. اين حالت موجب بروز آسيب هاي اجتماعي از جمله آشفتگي فكري، گرايش به اعتياد، بي ميلي نسبت به زندگي، فرار مغزها ، مهاجرت و.  شده يا خواهد شد. بنابراين نسل جوان ما وهمه انديشه وران ودغدغه داران تربيت اين نسل، نيازمند شناخت اين بحران هستند. آگاهي از اينكه در مسير هويت يا بي نوجوانان وجوانان كدام سنگلاخ نشسته است ونيز عبور از عقبه ها وتنگا ها براي رسيدن به  هويت ملي چه در بعد فرهنگي، چه اجتماعي، وچه سياسي ومهمتر از آن در بعد ديني چگونه ممكن وميسر مي شود، بسيار بنيادي و ضروري است. در روزگاري كه عصر ريزش بهمن اطلاعات  ، عصر  جها ني شدن ، دوران سلطه جها ني ، وهنگامه فروپا شي فرهنگ ها و اضمحلال آنها در فرهنگهاي مسلط است ،چه بايد كرد تا جوان ما به هويت خويش ببالد وبيش از آن هويت خويش را در يا بد وبه عنوان يك ارزش، پاسدار ومحافظ آن باشد.

از اين رو در اين نوشتار پس از بحث كلي پيرا مون مفهوم هويت ، هويت فردي ،  هويت اجتماعي ، به تعريف انحرافات اجتماعي و تأثير بحران هويت در بروز  اين انحرافات خواهيم پرداخت وبا بررسي عوامل مؤثر بر بحران يا عدم بحران هويت ، راه حلهايي براي جلوگيري از بحران هويت ارائه خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان سبحانی جو در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 7:41 بعد از ظهر |